تبليغاتX
مدیریت کسب و کارهای کوچک
ما زنده به آنيم که آرام نگيريم~~~~~~ موجيم که آسودگي ما عدم ماست

A window on Hope


Hope is like the sun. As soon as we start to move in the direction of our hope, the shadow of our mistakes lies behind us.
امید مانند خورشید است، وقتی که به سویش می رویم سایه ی خطا هامان در پشت سر باقی می ماند

God’s promises are like the stars, the darker, the night he brighter they shine.
وعده های خداوند مانند ستارگان است هر قدر شب تیره تر، نورشان درخشنده تر

If hope did not whisper to us that tomorrow would be better than today, how would any of us have the courage to endure today?
اگر امید برایمان نجوا نمی کرد که فردا بهتر از امروز خواهد بود، به راستی کدامیک از ما جرأت میکرد امروز را تاب بیاورد؟

To live in hope means that I Keep trusting, even in the darkest times. To do so would be like saying there is no tomorrow- and for centuries there has always been a tomorrow.
در امید زیستن یعنی، توکل می کنم حتی در تیره ترین روز ها. اگر چنین نباشد، مانند این است که بگو ئیم فردایی نیست، حال آنکه می دانیم قرن هاست فردایی بوده است


Who hopes for what he already has? But if we hope for what we do not yet have, we wait for it patiently
چه کسی در انتظار آنچه هم اکنون دارد به سر می برد؟ اگر در انتظار آنچه هنوز نداریم به سر بریم، صبورانه چشم به راهش خواهیم ماند

Gladness, compliancy, no anxiety, peace. Such is the profile of hope. This is how we should approach the future, and our God.
خوشحال، راضی، بدون اضطراب و آرام. این ها همه نشانه های فردی امیدوار است. با اینها ست که باید به آینده و خدایمان نزدیک شویم

The most essential needs that people have are: something to do, someone to love, and something to hope in.
اصلی ترین نیاز های مردم عبارت است از: کاری برای انجام دادن، کسی برای عشق ورزیدن و چیزی برای امید

I don’t know what the future holds, but I do know Who holds the future!
نمیدانم چه در دست آینده است، اما میدانم آینده در دست چه کسی است!


Hope is to hear the melody of the future, faith is to being to dance to its rhythm.
امید گوش سپردن به نوای آینده است و ایمان با نوایش رقصیدن

 
برگرفته از پنجره ای رو به امید
"یوهان اسمیت"                       
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:53  توسط ب.حجارها | 
کیفیت زندگی شما بستگی به کیفیت مدیریت شما در استفاده بهتر از وقت دارد.

وقت با ارزشترین منبع مالی وتمام موجودی شما برای خرید چیزهایی است که در زندگی خواهان ان هستید.

 وقت ازبین رفتنی است .نمی توان انرا پس انداز کرد. فقط میتوان ان را به روشهای مختلف خرج کرد.

مدیریت زمان مهارتی است که می توان انرا با انظباط وتمرین فرا گرفت.

مدیریت زمان بیش از هر چیزی نیاز به انظباط فردی وخویشتن داری وتسلط بر نفس دارد.

اکثر مردم سر گرم فعالیت هایی هستند که بیشتر ارامش بخشند تا هدفمند.

مدام از خودتان بپرسید :ایا کاری که مشغول انجام ان هستیم (بیشترین بازده را برای وقت صرف شده )را دارد یا نه؟

از کمبود وقت گله نکنید .شما تمام وقتی را که وجود دارد در اختیار دارید یعنی بیست و چهار ساعت در هر شبانه روز.

بهره وری بالا نتیجه بالا بردن کارائی وقت است .به این ترتیب فقط مهمترین کارها را انجام دهید

منتظر ادامه این مطالب باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:50  توسط | 
  ۱.رویاهای بزرگ در سر بپرورانید  ۲.حس هدفمندی را در خود پرورش دهید.    ۳.خود را دارای شغل ازاد بدانید.    ۴.کاری را که واقعا دوست دارید انجام دهید.  ۵.در کار خود همیشه بهترین باشید.     ۶.سختتر وبیشتر کار کنید .    ۷.خود را وقف یادگیری مادام العمر کنید .    ۸.اول حق و حقوق خودتان را بدهید.       ۹.همه جزییات مربوط به کارتان را یاد بگیرید .    ۱۰.خود را وقف خدمت به دیگران کنید .      ۱۱.با خود ودیگران کاملا صادق باشید.    ۱۲.بالاترین اولویتهایتان را مشخص وسپس با تمام قوا روی انها تمرکز کنید.    ۱۳.سریع العمل و قابل اعتماد باشید.    ۱۴.برای جهش از قلهای به قله ای دیگر امادگی داشته باشید.     ۱۵.انظباط فردی را درهمه موارد اعمال کنید.    ۱۶خلاقیت واستعداد خود را شکوفا کنید.      ۱۷.با افراد درست در ارتباط باشید .    ۱۸.به بهترین نحو مراقب سلامتی خودباشید..            ۱۹.قاطع و عمل گرا باشید.          ۲۰.هرگز شکست را یک انتخاب ندانید.  ۲۱.در امتحان پایداری قبول شوید.                        
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 21:2  توسط | 

سلام :

با کسب اجازه از دوستانی که مطالبشون رو صفحه ی اصلی هست ...

من یه پیشنهادی داشتم (که گفتم اصلش برای آقای عظیمی بود که جلسه آخر کلاس تفسیر مطرح کرد ) و از آنجا که ممکنه بعضی ها زیاد کامنت ها رو دنبال نکنن و چون به نظر ارزش به انجام رسوندنشو داره ، رو صفحه اصلی قرار دادم؟!

اینطور که معلومه الحمدالله اکثر دوستان اهل کتاب هستن ...
پس چه خوب میشه که مثلا از طریق همین وب یه انجمن کتابی تشکیل بدیم و کتاب هایی که برامون مفید هست و بکارمون میاد و هر کدوم از ما مطالعه کردیم رو به اطلاع هم برسونیم

و حتی در صورت امکان در اختیار همدیگه قرار بدیم تا همه بتونن اونا رو مطالعه کنن ...
که مطالعه مون فقط منحصر به مطالبی که بنا به اقتضای شرایط و محدودیت های فضا و زمان به صورت خلاصه در وب ارائه می کنیم نباشه ...!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 10:57  توسط سعید نيري | 
سلام  سلام  سلام

 

د طنز کارآفرینانه

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی!!

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم!

پدر: اما دختر مورد نظر من دختر بیل گیتس است!!!

پسر: آهان ... اگر اینطور است باشد    

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:

برای دخترت شوهری سراغ دارم !!

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است

که ازدواج کند 

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک

جهانی است 

بیل گیتس: اوه ...که اینطور! در این صورت قبول

است!!

بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی می رود...

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل

سراغ دارم!

مدیر عامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است 

مدیر عامل: اوه...اگر اینطور است باشد !!

و معامله به این ترتیب انجام می شود...

نتیجه:  حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می

توانید چیزهایی بدست آورید!

  -----> ک مثل کارآفرین ...

کارآفرین مثل نویسندگان این وبلاگ !    

                                    / نسیم رشیدیان/    

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:16  توسط | 

".....و سلامی گرم، به گرمای خورشید....."

 

 

ادامه ی "آئین سخنرانی" دیل کارنگی:


 1- نوک زبان خود را نیرومند و چابک سازید .
 2- به لب خود قابلیت انعطاف دهید .
 3- با صدای روشن و جذاب سخن بگویید .
 
4- اگر ممکن است جملات موزون و ایده های متضاد به کار ببرید .
 5- راجع به تجربیات خود صحبت کنید .
 6- سخنرانی خود را با این مطلب آغاز نکنید که می خواهید چیزی را ثابت کنید .
 7- از به کار بردن اصطلاحات فنی خود داری کنید .
 
8- از تصاویر، نمودار ها و... استفاده کنید .
 9- آن چه را که می خواهید که شنوندگان قبول کنند به آنچه که آنها بدان اعتقاد دارند تشبیه کنید .
 10- خودتان به آنچه که میگویید ایمان داشته باشید .
 11- هوای اتاق را تهویه شده نگاه دارید .
 12- با صدا روی صندلی ننشینید .
 13- از آغاز کردن سخن با یک حکایت خنده آور خود داری کنید .
 14- سخنرانی را با عذر خواهی آغاز نکنید .
 15- موضوع صحبت را با علایق شنوندگان ارتباط
 دهید .
 16- سخنرانی خود را خیلی رسمی و با تشریفات آ غاز نکنید .
 17- مطلب را طوری بیان نکنید که از همان اول شنوندگان به شما بگویند نه...
 
18- آهنگ صدا و سرعت بیان خود را تغییر دهید .
 19- به آنچه که می گویید انرژی بدهید و اظهارات مثبت را مؤکد بیان کنید .
 
20- خود را لایق بدانید، لیاقت اعتماد به نفس به وجود می آورد و اعتماد به نفس شوق و شوق دنیا را فتح می کند .

آرزو مند موفقیت تک تکتون
زندگی تان سبز...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 19:24  توسط ب.حجارها | 

ملانصرالدین هرروز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقت‌ِ او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادندکه یکی شان طلا بود ودیگری نقره.اما ملانصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب می کرد. این داستان درتمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی از زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب می کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملانصرالدین را آنطور دست می انداختند، ناراحت شد. در گوشه ی میدان به سراغش رفت و گفت:هروقت دوسکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار.اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید  و دیگر دستت نمی اندازند.ملانصرالدین پاسخ داد: ظاهرا حق با شماست، اما اگر سکه ی طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمی دهند. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام.

در این داستان می بینیم ملانصرالدین با بهره گیری از استراتژی بازاریابی و قیمت کمتر، کسب وکار "گدایی" خود را رونق می بخشد. او از یک طرف هزینه ی کمتری را به مردم تحمیل می کند و از طرف دیگر مردم را تشویق می کند که به او پول بدهند.

                                                                            گرفته شده از "راهکار مدیریت" 
                                   شاد باشید... 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 16:50  توسط زهرا موسی وند | 
« هو الدائم »

یک سیستم اگر بی هدف باشد از بین خواهد رفت

تا الان عقلا ثابت شد انسان به یه مدیر احتیاج داره و چون انسان یه موجود و سیستم بسیار بسیار پیچیدست و بسیار عالم نا شناخته ای داره مدیر اون باید ویژگی متفاوتی داشته باشه یکی از اون ویژگی ها اینه که:

بر کل سیستم انسان آگاهی داشته باشه و تماما انسان رو بشناسه

خب حالا اگه اینجوری نباشه چی می شه؟؟؟

اگر اون مدیر بر انسان شناخت کامل نداشته باشه بسیاری از عوالم انسان و استعداد های انسان رو نمی تونه بشناسه و در نتیجه نمی تونه به عنوان مدیر به مهمترین وظایفش که سازماندهی بین اجزای مختلف و یا برنامه ریزی هست به درستی عمل کنه! چرا چون سازماندهی نتیجه شناخت اجزاست

سازماندهی:

واگذاری وظایف مختلف بخشهای یک سیستم (مانند انسان) با توجه به مهارتها و خصوصیت های  هر بخش یا جزء برای رسیدن به هدف.

می دونستید که:

 اسلام در قرون گذشته یعنی 1400 سال قبل ازبیان نگرش سیستمی توسط دانشمندای اروپایی ،با استفاده از همین نگرش مهم معرفی می شه؟؟؟

بله با توجه به  تحلیلی که داشتم صحه می ذارم به زیبایی اسلام!

چرا؟چون:

  1. اسلام با توجه به نگرش سیستمی به انسان نگاه می کند
  2. خدا محوری مخالف دنیا محوریه ! در اسلام هدف خدامحوری بودنه و خداوند به عنوان هدف معرفی می شه و چون خداوند وحدانیت وجود داره در نتیجه:

    هدف در اسلام کاملا مشخص و بی نهایت و باارزشه اما در مکتبهای دیگه چی؟

    در(اومانیسم) هدف انسانی می شه که خود اونها اون رو نشناختن و اساسا هدف واحدی نیست  و یا (سکولاریسم) هدف دنیایی می شه که اصلا وحدت نداره!

    پس چون سیستم اجتماعی اونها و حتی انسانی اونها دارای هدف واحد نیست بر طبق نگرش سیستمی سیستم انسان و جامعه از بین خواهد رفت!

  3. اسلام نه تنها خدا رو هدف معرفی می کنه بلکه مدیر انسان رو هم خدا معرفی می کنه چرا که تنها خداوند بر تمامی انسان منطقا و حقیقا آگاهه در نتیجه با توجه به احتمال صد در صد رسیدن به هدف عقلانی تر می شه!!!!

 در خصوص وظایف مدیریتی مساله ای وجود داره به عنوان تفویض وظایف!

یعنی تفویض وظایف امریه بدیهی و عقلانی! یعنی سطوح مدیریتی داریم!

  1. مدیران ارشد
  2. مدیران میانی
  3. مدیران عملیاتی


 چه جالب ما عقلا به این نتیجه رسیدیم که مدیر ارشد انسان خداوند است به علت دلایل بالا....

و چه جالب هزارها سال قبل از این که این نظریات رو کشف کنند ما در اسلام و مکاتب الهی دیگه با این نظریه مواجه بودیم

وظایف تفویضی !

و بر اساس شبیه سازی حقیقی ایدئولوژی اسلامی خداوند رو به عنوان مدیر ارشد انسان و پیامبران و امامان و در مرتبه ی بعدی عقل  رو به عنوان مدیران میانی و عملیاتی برای انسان تعیین می کنند!!!!


خلاصه:

با استفاده از نگرش سیستمی به این نتیجه رسیدیم که:

  1.       فقط خداوند می تونه بر انسان مدیریت کنه . 
  2.     ائمه نوعی مدیران میانی هستند که خداوند بسیاری از مسایل رو با توجه به اصل تفیض عوامل به اونها تفویض کرده

 

امیدوارم که استفاده کرده باشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 18:28  توسط فاطمه اسکندری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مدیریت کسب و کارهای کوچک !!!
کسب و کارهای کوچک : کارهای با جمعیتی در حدود 500 نفر.... پس همچین هم کوچک نیست.... مدیریت کارهای زود بازده .... مدیریتی شاید متفاوت که اولین شرط موفقیت در اون خلاقیت فرده کارآفرینه.

پیوندهای روزانه
رخ انديشه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشیو موضوعی
اخبار کارآفرینی
کسب و کار
مطالب جالب
کارآفرینان
برنامه ها
نویسندگان
فاطمه اسکندری
سحر طاهرخانی
ماهرخ میر آخری
فاطمه بهزاد
فروغ جلالی
sky screem
آیدا شیوا
تکتم نجفی
محيا باقري
سعید نيري
M.H.D
a.roooo
زهرا سهيلي پور
مریم محمد خواه
ب.حجارها
زهرا موسی وند
مریم عرب
حدیث شریف
مدیریت کسب و کارهای کوچک
پیوندها
دانشجویان مدیریت کارآفرینی دانشکده مدیریت - ورودی 87
دانشگاه تهران
دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران
دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
خانه کارآفرینان ایران
مرکز کارآفرینی دانشگاه تهران
راهکار مدیریت
يکي از خودمون
مرکز کارآفرینی دانشگاه شریف
فرهنگ، مدیریت و کسب و کار در ایران
علی پرورش
پارک
جدیدترین مقالات کارآفرینی و کسب و کار
مشاهدات پراكنده
اولين سايت جامع خلاقيت ، نوآوري و كارآفريني
بازاریابان دانشگاه تهران
انجمن علمی دانشجویان مدیریت کارآفرینی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


www.badboys05.tk