![]() |
![]() |
|
| ما زنده به آنيم که آرام نگيريم~~~~~~ موجيم که آسودگي ما عدم ماست |
|
A window on Hope برگرفته از پنجره ای رو به امید "یوهان اسمیت" |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:53 توسط ب.حجارها |
|
|
کیفیت زندگی شما بستگی به کیفیت مدیریت شما در استفاده بهتر از وقت دارد.
وقت با ارزشترین منبع مالی وتمام موجودی شما برای خرید چیزهایی است که در زندگی خواهان ان هستید. وقت ازبین رفتنی است .نمی توان انرا پس انداز کرد. فقط میتوان ان را به روشهای مختلف خرج کرد. مدیریت زمان مهارتی است که می توان انرا با انظباط وتمرین فرا گرفت. مدیریت زمان بیش از هر چیزی نیاز به انظباط فردی وخویشتن داری وتسلط بر نفس دارد. اکثر مردم سر گرم فعالیت هایی هستند که بیشتر ارامش بخشند تا هدفمند. مدام از خودتان بپرسید :ایا کاری که مشغول انجام ان هستیم (بیشترین بازده را برای وقت صرف شده )را دارد یا نه؟ از کمبود وقت گله نکنید .شما تمام وقتی را که وجود دارد در اختیار دارید یعنی بیست و چهار ساعت در هر شبانه روز. بهره وری بالا نتیجه بالا بردن کارائی وقت است .به این ترتیب فقط مهمترین کارها را انجام دهید منتظر ادامه این مطالب باشید. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:50 توسط |
|
|
۱.رویاهای بزرگ در سر بپرورانید ۲.حس هدفمندی را در خود پرورش دهید. ۳.خود را دارای شغل ازاد بدانید. ۴.کاری را که واقعا دوست دارید انجام دهید. ۵.در کار خود همیشه بهترین باشید. ۶.سختتر وبیشتر کار کنید . ۷.خود را وقف یادگیری مادام العمر کنید . ۸.اول حق و حقوق خودتان را بدهید. ۹.همه جزییات مربوط به کارتان را یاد بگیرید . ۱۰.خود را وقف خدمت به دیگران کنید . ۱۱.با خود ودیگران کاملا صادق باشید. ۱۲.بالاترین اولویتهایتان را مشخص وسپس با تمام قوا روی انها تمرکز کنید. ۱۳.سریع العمل و قابل اعتماد باشید. ۱۴.برای جهش از قلهای به قله ای دیگر امادگی داشته باشید. ۱۵.انظباط فردی را درهمه موارد اعمال کنید. ۱۶خلاقیت واستعداد خود را شکوفا کنید. ۱۷.با افراد درست در ارتباط باشید . ۱۸.به بهترین نحو مراقب سلامتی خودباشید.. ۱۹.قاطع و عمل گرا باشید. ۲۰.هرگز شکست را یک انتخاب ندانید. ۲۱.در امتحان پایداری قبول شوید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 21:2 توسط |
|
|
سلام : با کسب اجازه از دوستانی که مطالبشون رو صفحه ی اصلی هست ... من یه پیشنهادی داشتم (که گفتم اصلش برای آقای عظیمی بود که جلسه آخر کلاس تفسیر مطرح کرد ) و از آنجا که ممکنه بعضی ها زیاد کامنت ها رو دنبال نکنن و چون به نظر ارزش به انجام رسوندنشو داره ، رو صفحه اصلی قرار دادم؟! اینطور که معلومه الحمدالله اکثر دوستان اهل کتاب هستن ... و حتی در صورت امکان در اختیار همدیگه قرار بدیم تا همه بتونن اونا رو مطالعه کنن ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 10:57 توسط سعید نيري |
|
|
سلام سلام سلام
د طنز کارآفرینانه پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی!! پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم! پدر: اما دختر مورد نظر من دختر بیل گیتس است!!! پسر: آهان ... اگر اینطور است باشد پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید: برای دخترت شوهری سراغ دارم !! بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک جهانی است بیل گیتس: اوه ...که اینطور! در این صورت قبول است!! بالاخره پدر به دیدار مدیر عامل بانک جهانی می رود... پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیر عامل سراغ دارم! مدیر عامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است مدیر عامل: اوه...اگر اینطور است باشد !! و معامله به این ترتیب انجام می شود... نتیجه: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید! -----> کارآفرین مثل نویسندگان این وبلاگ ! / نسیم رشیدیان/ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 21:16 توسط |
|
|
".....و سلامی گرم، به گرمای خورشید....." ادامه ی "آئین سخنرانی" دیل کارنگی:
آرزو مند موفقیت تک تکتون |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 19:24 توسط ب.حجارها |
|
|
ملانصرالدین هرروز در بازار گدایی می کرد و مردم با نیرنگی، حماقتِ او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادندکه یکی شان طلا بود ودیگری نقره.اما ملانصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب می کرد. این داستان درتمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی از زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه ی نقره را انتخاب می کرد. تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملانصرالدین را آنطور دست می انداختند، ناراحت شد. در گوشه ی میدان به سراغش رفت و گفت:هروقت دوسکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار.اینطوری هم پول بیشتری گیرت می آید و دیگر دستت نمی اندازند.ملانصرالدین پاسخ داد: ظاهرا حق با شماست، اما اگر سکه ی طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمی دهند. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام. در این داستان می بینیم ملانصرالدین با بهره گیری از استراتژی بازاریابی و قیمت کمتر، کسب وکار "گدایی" خود را رونق می بخشد. او از یک طرف هزینه ی کمتری را به مردم تحمیل می کند و از طرف دیگر مردم را تشویق می کند که به او پول بدهند. گرفته شده از "راهکار مدیریت" |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 16:50 توسط زهرا موسی وند |
|
|
« هو الدائم »
یک سیستم اگر بی هدف باشد از بین خواهد رفت تا الان عقلا ثابت شد انسان به یه مدیر احتیاج داره و چون انسان یه موجود و سیستم بسیار بسیار پیچیدست و بسیار عالم نا شناخته ای داره مدیر اون باید ویژگی متفاوتی داشته باشه یکی از اون ویژگی ها اینه که: بر کل سیستم انسان آگاهی داشته باشه و تماما انسان رو بشناسه خب حالا اگه اینجوری نباشه چی می شه؟؟؟ اگر اون مدیر بر انسان شناخت کامل نداشته باشه بسیاری از عوالم انسان و استعداد های انسان رو نمی تونه بشناسه و در نتیجه نمی تونه به عنوان مدیر به مهمترین وظایفش که سازماندهی بین اجزای مختلف و یا برنامه ریزی هست به درستی عمل کنه! چرا چون سازماندهی نتیجه شناخت اجزاست سازماندهی: واگذاری وظایف مختلف بخشهای یک سیستم (مانند انسان) با توجه به مهارتها و خصوصیت های هر بخش یا جزء برای رسیدن به هدف. می دونستید که: اسلام در قرون گذشته یعنی 1400 سال قبل ازبیان نگرش سیستمی توسط دانشمندای اروپایی ،با استفاده از همین نگرش مهم معرفی می شه؟؟؟ بله با توجه به تحلیلی که داشتم صحه می ذارم به زیبایی اسلام! چرا؟چون:
در خصوص وظایف مدیریتی مساله ای وجود داره به عنوان تفویض وظایف! یعنی تفویض وظایف امریه بدیهی و عقلانی! یعنی سطوح مدیریتی داریم!
چه جالب ما عقلا به این نتیجه رسیدیم که مدیر ارشد انسان خداوند است به علت دلایل بالا.... و چه جالب هزارها سال قبل از این که این نظریات رو کشف کنند ما در اسلام و مکاتب الهی دیگه با این نظریه مواجه بودیم وظایف تفویضی ! و بر اساس شبیه سازی حقیقی ایدئولوژی اسلامی خداوند رو به عنوان مدیر ارشد انسان و پیامبران و امامان و در مرتبه ی بعدی عقل رو به عنوان مدیران میانی و عملیاتی برای انسان تعیین می کنند!!!!
با استفاده از نگرش سیستمی به این نتیجه رسیدیم که:
امیدوارم که استفاده کرده باشید.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 18:28 توسط فاطمه اسکندری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مدیریت کسب و کارهای کوچک !!!
کسب و کارهای کوچک : کارهای با جمعیتی در حدود 500 نفر.... پس همچین هم کوچک نیست.... مدیریت کارهای زود بازده .... مدیریتی شاید متفاوت که اولین شرط موفقیت در اون خلاقیت فرده کارآفرینه. |
| پیوندهای روزانه |
|
رخ انديشه آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اخبار کارآفرینی کسب و کار مطالب جالب کارآفرینان برنامه ها |
|
RSS
|