![]() |
![]() |
|
| ما زنده به آنيم که آرام نگيريم~~~~~~ موجيم که آسودگي ما عدم ماست |
|
خلاقیت: توانایی خلق ایده های جدید طبق تعریف دایرة المعارف علوم اجتماعی: برخی آنرا توانایی هستی بخشیدن به پدیده ای جدید تعریف نموده اند و عده ای دیگر آنرا نه به عنوان توانایی بلکه به عنوان فرایند روانشناختی یا فرایند هایی که از طریق آنها محصولات جدید و ارزشمند خلق می شوند، تعریف کرده اند. نوآوری: ارایه محصول ، فرایند، خدمات جدید به بازار می باشد و خلاقیت نیروی است که در پس نواوری نهفته است. تعریف های زیادی در مورد خلاقیت توسط افراد مختلف شده است. سوالی که در اینجا پیش می یاد اینه: منشا خلاقیت چیه؟ آیا خلاقیت و نوآوری به نوع موقعیت جغرافیایی و نژاد بستگی داره؟ یا اکتسابیه؟ و یا ترکیبی از آنها؟ و آیا نوع فرهنگ ها ،آموزش ها و سیاست های حکومتی در ایجاد خلاقیت تاثیر دارد؟ اثر کدام بیشتره؟ آیا خلاقیت در ذات همه وجود دارد یعنی باید خلاقیت را به عنوان یک استعداد بالقوه در نظر بگیریم که برای شکوفایی آن باید شرایط لازم ایجاد شود؟؟؟ (یا فرد را تو آن شرایط قرار داد) تمدن های قدیمی هر کدام برای خودشون خلاقیت ها ونوآوری های خاصی داشتند که با گذشت زمان هنوز در نوع خودشون یگانه هستند ولی با گذشت قرن ها و تحولات و پیشرفت های علمی هنوز برای ما به صورت یه رمز هست که چگونه ساخته شده اند. برای مثال تخت جمشید را در نظر بگیریم به نظر شما تخت جمشید حاصل چیست؟ توانایی ، خلاقیت ، و قابلیت سازندگان آن با وجود اینکه قسمت بزرگی از این هنر تاریخی از بین رفته ولی وقتی وارد آنجا می شیم هیبت و عظمت آن تمام وجود ما را در بر می گیره. یک احساس خاص و خوب پس حالا با توجه به پیشرفت های علمی اینجور به نظر می رسه که باید میزان توانمندی های ما در نوآوری و خلاقیت بیشتر شده باشه؟ آیا واقعا اینجور شده؟؟ آیا این مشکل فقط در ایران وجود داره یا در کشور های دیگه مشاهده می شه؟ من نمی گم در حال حاضر هیج خلاقیتی وجود نداره ولی مساله اینه با گذشت زمان مغز انسان کامل تر می شود پس در مقایسه با گذشته و گذشتگانمون باید خلاق تر شده باشیم. تاثیر تکنولوژی در خلاقیت چیست؟ آیا اثری دارد؟ استفاده ی زیاد از تکنولوژی و وابستگی شدید به آن که باعث تنبلی ما شده ما را به شدت به خودش وابسته کرده و دیگه ما زیاد به ذهنمون فشار نمی آودیم و ازش کار نمی کشیم. تمام شماره تلفن ها داخل گوشیمون ذخیره شده. خود شما چندتا شماره تو ذهنتون هست؟ هر چی بیشتر از ذهنون کار بکشیم (بر خلاف ماشین آلات استهلاک نمی شه) و برعکس عملکرد ذهن بهتر می شه تکنولوژی هم جنبه های مثبت دارد و هم منفی ، چرا باید اجاره بدیم تکنولوژی به ما غلبه بکنه؟؟؟ حالا چرا ما ایرانی ها این توانایی را در گذشته داشتیم که خلاقیت کنیم ولی در حال حاضر چه چیزی باعث شده که فقط و فقط کپی برداری کنیم؟؟؟( البته به هوش و زکاوت ایرانی ها نباید شک کرد) شاید دلیلش اینه که هویتمون را از دست دادیم یعنی به توانایی هامون ایمان نداریم و دیگه به این چیزا فکر نمی کنیم. به نظر شما ما مدیریت و مدیر نمونه نداریم؟ چرا کورش هخامنشی اداره کشور با وسعت بسیار زیاد و منشور معروف کورش و سیاست های داخلی و خارجی مناسب و.... پس سابقه ی مدیریت را داشتیم پس چرا همه ی تزها و نظریه ها وکتاب های مدیریتی توسط خارجی ها بوده است؟ چه چیزی باعث شده ما الان نتونیم از این کارا بکنیم؟؟؟ به اثبات رسیده که خلاقیت قابل آموزش است پس آیا در زمان های گذشته این خلاقیت آموزش داده می شده یا نوع فرهنگ و محیط آن زمان این خلاقیت را ایجاد کرده؟؟ و یا این در ذات آنها بوده و شکوفا کردند پس چرا الان نمی تونیم از خلاقیت بهره بگیریم؟ در مورد خرید و فروش علم چیزی شنیدین؟؟ ( شاید در لحظه اول استفاده از تکنولوژی به ذهنتون برسه) ولی این طور نیست ،این بدین معنی است که در کشور ایران مکانی وجود داره که شما می تونید پایان نامه خرید و فروش کنید . تاثیر سیاست ها ی دولتی چقدر و چگونه است؟؟ قطعا تاثیر داره ، نوع سیاست ها و نگرش ها و برنامه ریزی ها ی دولت می تواند باعث رشد و توسعه ی ذهن و خلاقیت ما یا مرگ آن شود. سیاست های کشور های دیگه چطور؟؟؟ هر حکومت برای پیشرفت و حضور موفق تر در جامعه ی جهانی تلاش می کنه و این تلاش ها اگر با برنامه ریزی های صحیح باشه قطعا نتیجه مثبت خواهد داد ولی اگر یک کشور دیگه به جامعی جهانی و محیط خارجی توجهی نداشته باشه ناخودآگاه سیاست های کشور اول باعث نزول کشور خواب رفته نمی شود؟
حالا ما به عنوان کارآفرین که خلاقیت از ویژگی های اساسیش هست باید چیکار کنیم تا آن بخش از خلاقیت را که ذاتی است کشف کنیم؟ اصلا این بخش ذاتی به کشف نیاز داره یا خود به خود در موقعیت تو ذهن جرقه می زنه و ایجاد می شه؟/ و اون بخشی که از فرهنگ ها و سیاست های دولتی تاثیر می گیره ،می تونیم به عنوان کارآفرین در موردش کاری بکنیم؟( اگر تاثیر منفی داره اثر آنرا کم رنگ تر کنیم؟) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 18:33 توسط مریم عرب |
|
|
جک ولش در سال 1928 در آمریکا به دنیا آمد. کارشناسی مهندسی شیمی را از دانشگاه ام.آی.تی و کارشناسی ارشد و دکترای همان رشته را از دانشگاه ایلی نویز گرفت. وی پس از طی مراحل مختلف مدیریتی در بخشهای مختلف شرکت جنرال الکتریک، در سال 1980 در 45 سالگی به عنوان نوزدهمین مدیرعامل شرکت 120 ساله جنرال الکتریک به کار مشغول شد. او بلافاصله انقلاب جدیدی را در شرکت آغاز کرد و به کارکنانش دستور داد همه وقت هــدردادن های دیوانسالارانه و بودجه بندیهای فریبنده را کنار بگذارند. وی سپس با کوچک سازی شرکت به استفاده از اندیشه تمامی کارکنان در بهبود فعالیتهای شرکت دست زد. این فعالیتها همراه با توسعه نگـــــــرش 6 سیگما و ورود به حوزه فعالیتهای شبکه ای سبب شد که سهام 100 دلاری شرکت در ابتدای شروع به کار او به بیش از دو هزار دلار برسد و درنتیجه سود سالانه 27 میلیارد دلاری سهام به 80 میلیارد دلار و دارایی 25 میلیارد دلاری به 400 میلیارد دلار افزایش یابد. جک ولش پس از 40 سال حضور در جنرال الکتریک که 20 سال آخر آن در بالاترین پست اجرایی (مدیرعاملی) سپری شد الگوی موفقی از آینده نگری و فداکاری و تدبیر و مسئولیت را در مقابل مدیران در سطح جهان قرار داد و خود را شایسته نامزدی مدیر برتر قرن بیستم کرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 14:47 توسط مریم عرب |
|
|
از مهمترین ویژگی های یک مدیر خوب، توانایی کار و ارتباط برقرار کردن با دیگران است. در این مقاله ، ده ویژگی مهم برای تمایز یک مدیر موفق در برقراری ارتباط آورده شده است: 1. در دسترس بودن یک مدیر موفق همیشه در دسترس و در تماس با دیگران است. یکی از مهمترین مهارت های مدیریت ، توانایی تشخیص نیاز ها و آمادگی جهت پاسخ گویی سریع به آنهاست. 2. برقراری ارتباطات هماهنگ یک مدیر خوب اهمیت روابط کار را می داند و برای خلق یک محیط منسجم ، کوشاست. نتیجه این انسجام و هماهنگی ، رسیدن به موفقیت به جای ایجاد اختلاف است . مدیر موفق به حداقل رساندن میزان تعرض در محیط کار را در اولویت کار خود قرار می دهد. 3. خوش بر خورد بودن یک مدیر خوب، خوشرو بوده و پذیرای همگان است. او محیطی را ایجاد می کند که در آن صداقت ، راستی و عدالت به جای پیش داوری حاکم باشد. 4. استفاده مناسب از موقعیت خود یک مدیر خوب ، نسبت به استفاده مناسب از پست و مقام خود حساس است. او برای رضایت خود، گرفتن ترفیع و یا تسلط بر دیگران از موقعیت خود سوءاستفاده نمی کند مدیر موفق از مقام خود خردمندانه استفاده می کنند تا به محیط اطراف خود سروسامان بدهند. 5. حفظ اسرار مدیر خوب جلسات خود را در محیطی آکنده از اعتماد و اطمینان برگزار می کند. آنها راز دار هستند و در این رابطه به حریم خصوصی دیگران احترام می گدارند. 6. داشتن انگیزه مدیران خوب، اهدافی را پایه گذاری کرده و به کار می گیرند تا به خود و دیگران انگیزه ببخشند. آنها اهمیت پیشرفت شخصی و شغلی را درک می کنند . انها هر کاری را که برای ارتقا سطح دانش و مهارت خود لازم است انجام داده و اطلاعات شغلی شان همیشه به روز است .آنها نه تنها به خود بلکه به دیگران نیز انگیزه می دهند. 7. حمایت کردن مدیران خوب این توانایی را دارند که افرادی را که تحت نظرشان هستند، از نظر عاطفی حمایت کنند .آنها اهمیت تشویق کردن و اعتماد به نفس دادن و هم چنین معنای یک کار خوب را می دانند. 8. حفظ انگیزه و روحیه کار یک مدیر خوب ،انگیزه و دلگرمی ایجاد می کند تا عملکرد کارکنان خود را برای حفظ کیفیت کار بهبود بخشد. 9. داشتن روابط شفاف یک مدیر خوب ، بسیار خوب ارتباط برقرر می کند. مدیریت او شامل شفاف سازی موانع و مراحل در یک پروژه ی کاری است. او اهدافی را تعیین مکند که واضح ، دست یافتنی و مهم باشند. 10. درک فعالیت گروهی یک مدیر خوب ، اصول روابط گروهی را می داند . مدیران موفق این توانایی را دارند که بدون دامن زدن به اختلافات و بی اهمیت دانستن ناهماهنگی ها ، یک گروه را رهبری کنند. آنها در ایجاد احساس وحدت در یک گروه و حفظ توازن میان نقاط ضعف و قوت اعضا برای رسیدن به بهترین نتایج مهارت دارند.
برگرفته از مجله موفقیت نیمه اول آبان 87 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 21:16 توسط مریم عرب |
|
|
وقتی کیفیت کار کسی مدام بهتر می شود و در انجام وظایف شغلی اش پیشرفت کند ، از شغل کارمندی به سرپرستی ، مدیریت و بلاخره به رهبری ارتقاء پیدا خواهد کرد. مدیران ورهبران وظیفه دارند که از افراد و منابعی که در اختیار دارند بهترین استفاده را بکنند تا به نتایج تعیین شده برسند. وقتی توانایی کسی در انجام امور افزایش پیدا کند ، مدیران و رهبران از او در جای بهتر و مناسب تری استفاده می کنند و طبیعتا از نظر شغلی ارتقاء پیدا می کند. مدیر قرن بیست و یکم: در بین انواع مدیریت و رهبری، « رهبری تحول گرا» در بالاترین رده قرار دارد . رهبری تحول گرا نوعی از مدیریت است که عواطف و احساسات کارکنان را بر می انگیزد و از منابع احساسی و روانی سازمان به خوبی استفاده می کند. یک مدیر تحول گرا موجب توانمندی کارکنان سازمان می شود به طوری که از حدود عملکرد قبلی شان بسیار فراتر می روند. کلید رهبری موفق: کلید موفقیت رهبران تحول گرا در توانمند کردن دیگران است. رهبران تحول گرا آنهایی هستند که مردان و زنان عادی را به سطح عالی عملکرد ارتقاء می دهند. نقش مدیر برتر مانند یک کاتالیزور در فرایند شیمیایی است . کاتالیزور خودش مستقیما در واکنش شیمیایی شرکت ندارد بلکه باعث می شود سایر موارد با یکدیگر ترکیب شوند. رهبر تحول گرا نیز کاری می کند که کارکنان به نحو بهتری با همدیگر همکاری کنند. باید بتوانید با کارمندان حرف بزنید انها را تهییج کنید. کنار آمدن با نسل جوان: در قرن بیست و یکم برای رهبران مهارت توانمند کردن کارکنان روز به روز اهمیت بیشتری پیدا می کند چرا که هر روز تعداد افراد جوانی که وارد محیط کار می شوند بیشتر و بیشتر می شوند و این افراد شدیدا به توانمند شدن نیاز دارند جوانان این قرن بسیار فرد گرا هستند. آنها در زندگی خود بیش از نسل های پیش در جستوجوی معنا و هدف های بالاتری هستند. چنین افرادی کمتر تحت تاثیر سلسله مراتب و قدرت مدبربت قرار می گیرند و اگر رضایت شغلی نداشته باشند به سازمان دیگری می روند. آنها هر چه مهارت بیشتری کسب کنند ، راحتر کار جدید پیدا می کنند. مدیری تحول گرا باشید و با دادن انگیزه کافی به نسل جوان کاری کنید که پس از کسب مهارت شما را ترک نکنند. چسبی که همه واحد ها را به هم مرتبط می کند: استفاده از نیروی انسانی و منابع برای انجام کار ضروری است ولی این رهبر تحول گراست که با برانگیختن افراد سازمان مانند چسبی واحد های مختلف را به هم متصل می کند، به سازمان یکپارچگی می دهد و موجب عملکرد برتر آنها می شود. تمرین عملی: 1. با شور و اشتیاق کار کنید. وقتی شما به عنوان مدیر یا رهبر با اشتیاق و تعهد فعالیت می کنید، اطرافیان هم همین طور عمل می کنند . رهبر همیشه پیشگام و الگوی دیگران است. 2. مدام به تشویق و تحسین افاد زیر دست بپردازید. هر چه احساس آنها نسبت به عملکرد خودشان بهتر باشد ، توانمد تر خواهند بود و احساس تعهد بیشتری به سازمان می کنند.
اینها قسمتی از راه حل های هستند که آقای برایان تریسی برای پیشرفت در مدیریت و رهبری در کتاب مدیر تحول گرا ، مدیر قرن بیست و یکم بیان کرده خوب نظر شما چیه؟؟؟؟ آیا راه حل های بهتر ی دارین که ممکنه ذکر نشده باشه؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 22:35 توسط مریم عرب |
|
|
از اینــکه زندگیتــان به پـایـان بـرســد نهراسیـد،ازآن بترسیـد کـه زنــدگــی را هیچــگـاه آغــاز نکنـیـد. تو یکی از همایش هایی که توسط انجمن علمی مدیریت کسب و کار برگزار شد آقای بهروز فروتن دعوت شده بودند تا به عنوان یه کارآفرین موفق در مورد خودشون، دلایل موفقیت هاشون و نحوی شروع کارشون صحبت کنند. آقای فروتن متولد یازدهم فروردین سال 1324 در محله امیریه تهران و در خانواده ای که پدرش از افسران نظامی و مادرش از خانواده ی فرهنگی بود به دنیا آمد. پدر بهروز او را از بچگی برای کار نزد کاسب های محله می فرستاده و حقوقش را در پایان هر روز از همان پولی که پدرش مخفیانه به کاسب ها میداد تا به عنوان دستمزد به بهروز بپردازند، می گرفت تا لذت کارکردن را بچشد. بهروز یه جمله ی خیلی قشنگ در بین صحبتاش بیان کرد ایشون گفت من دوتا سن دارم یکی سن شناسنامهايام که حدود 60 سال است، یکی هم آن سن واقعیام، یعنی آن سنی که خودم باورش میکنم. حدود 25 سال. من هنوز با همان شور و هیجانِ 25سالگیام کار میکنم، زندگی میکنم و از کار و زندگیام لذت میبرم. آغاز کار صنایع غذایی بهروز سال 1356 در زیرزمین یک خانه اجاره ای ، در شهر تهران بود. بهروز کار جدیدش را با کمک همسر و خواهر همسرش شروع نمود آنها با کمک یکدیگر ،سالاد الویه ، مربا، کشک بادمجون ، سس مایونز و ادویه جات را در خانه درست می کردند و با ماشین خودشون برای فروش به فروشگاه ها می بردند.
تا اینکه با سختی های زیاد تونستند شرکتشونا به ثبت برسونند.البته بهروز جایگاه فعلیشا به همین سادگی ها به دست نیاورده ،بارها شکست خورده ، با ناملایمت های زیادی رو به رو شده ولی هیچ وقت ناامید نشده و اونا رها نکرده و هر بار بااشتیاق بیشتری به راهش ادامه می داده. فروتن در تعریف کارآفرینی گفت: روش زندگی کارآفرین، ترکیب خلاقیت با مبارزه ،سخت کوشی و رضایت است. کارآفرینی ، فعالیتی خلاقانه شبیه به خلاقیت در علم و هنر است. کآرآفرین باید مانند هنرمند و دانشمند ، ایده ای را در ذهن خود بپروراند. وقتی که کامل شد ، برای تحقق آن در عمل مبارزه کند. برای انجام این امر ،دقت زیادی گذاشته و با خطرات متعددی روبه رو می شود و تمام اینها به انرژی و نظم زیادی نیاز دارد. کآرآفرین موفق به خاطر کمک ها و خدماتی که ارائه می دهد و هم از اعتباری که به دست می آورد، لذت می برد. کارآفرین پاداش های مادی و معنوی قابل توجهی به دست می اورد که ارزش پاداش های معنوی برای او مهم تر از ارزش های مادیست. پس در نهایت می توان گفت: «خداوند به روح تو پر و بالی داده است تا در آسمان بی کران عشق و آزادی پرواز کنی. پس آیا تاسف آور نیست با دست های خود بال هایت را می چینی و روح خویش را وا میداری تا مانند جانوری بر زمین بخزند؟» |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 21:16 توسط مریم عرب |
|
|
به نام او که آرامش دهنده ی قلب هاست کسب و کار نويسندگان مختلف، تعاريف متفاوتي از کسب و کار دارند. در واژه نامهي آکسفورد[1]، کسب و کار به معني خريد و فروش و تجارت آمده است. در واژه نامهي لانگ من[2]، کسب و کار به فعاليت پول در آوردن و تجارتي که از آن پول حاصل شود، گفته ميشود. به زبان ساده، کسب و کار عبارت است از حالتي از مشغوليت و به طور عام، شامل فعاليتهايي است که توليد و خريد کالاها و خدمات با هدف فروش آنها را به منظور کسب سود، در بر ميگيرد. 1. بر طبق نظر (ارويک و هانت)[3] و کاري که در آن خدمات يا کارهايي که ديگر افراد جامعه به آن نياز دارند و مايل به خريد آن هستند و توان پرداخت بهاي آن را دارند، توليد، توزيع و عرضه مي شود. ، کسب و کار عبارت است از هر نوع کسب 2. (پترسن و پلومن)[4] بر اين باورند که هر تبادلي که در آن خريد و فروش صورت گيرد، کسب و کار نيست، بلکه کسب و کار، هر نوع تبادل تکراري و تجديد شونده ي خريد و فروش است. 3. پروفسور (اون)[5] ، کسب و کار را يک نوع کاسبي مي داند که طي آن کالاها يا خدمات براي فروش در بازار توليد و توزيع مي شوند. بنابراين با توجه به تعاريف ياد شده مي توان دريافت که کسب و کار با خريد و فروش کالاها، توليد کالاها يا عرضه ي خدمات، به منظور به دست آوردن سود، سر و کار دارد. با توجه به تعاريف ياد شده، ويژگيهاي کسب و کار، عبارتند از: 1. فروش يا انتقال کالاها و خدمات براي کسب ارزش 2. معامله ي کالاها و خدمات 3. تکرا رمعاملات 4. انگيزه ي سود (مهمترين و قدرتمندترين محرک اداره ي امور کسب و کار) 5. فعاليت توأم با ريسک، کسب و کار، هميشه بر آينده متمرکز است و عدم اطمينان، ويژگي آينده است. از اين رو، همواره کسب و کار توأم با ريسک است. كارآفريني چيست؟ كارآفريني : واژه كارآفريني از كلمه فرانسوي Entreprendre به معناي " متعهد شدن " نشاُت گرفته اسـت. بنابـر تعريف واژنامه دانشگـاهي وبستر : كارآفرين كسي است كه متعهد مي شود مخاطره هـاي يك فعاليت اقتصادي را سازماندهي ، اداره و تقبل كند. اقتصاد دانان نخستين كساني بودند كه در نظريه هاي اقتصادي خود به تشريح كارآفرين و كارآفريني پرداختند. ژوزف شومپــيتر كارآفرين را نيــروي محركــه اصلي در توسعه اقتصادي مي داند و مي گويد: نقش كارآفرين نوآوري است . از ديدگاه وي ارائه كالايي جديد ، ارائه روشي جديد در فرآيند توليد ، گشايش بازاري تازه ، يافتن منابع جديد و ايجاد هرگونه تشكيلات جديد در صنعت و... از فعاليت هاي كارآفرينان است. كـرزنر نيز كـه از استــادان اقتصاد دانشگاه نيويورك مي باشد كارآفريني را اين گونه تشريح مي كند : كارآفريني يعني ايجاد سازگاري و هماهنگي متقابل بيشتر در عمليات بازارها. كارآفريني سازماني : فرآيندي است كه در ان محصولات يا فرآيند هاي نوآوري شده از طريق القاء و ايجاد فرهنگ كارآفرينانه در يك سازمان از قبل تاُسيس شده ، به ظهـور مي رسند.به تعريفــي ديگر : فعاليتهـاي كارآفرينانـه فعاليت هايي است كه از منابـع و حمـايت سازماني به منظور دستيابي به نتايج نـوآورانه برخـوردار مي باشد. كارآفرين سازماني: كسي كه تحت حمايت يك شركت ، محصولات ، فعاليتها و تكنولوژي جديد را كشف و به بهره داري مي رساند. كارآفريني : فرآينــدي است كه منجر به ايجــاد رضايتمندي و يا تقاضاي جديد مي گردد.كارآفريني عبارتسـت از فرآينـد ايجـاد ارزش از راه تشكيل مجموعهُ منحصر به فردي از منابع به منظور بهره گيري از فرصتها. كارآفرين (مستقل) : فردي كه مسوُليت اوليه وي جمع آوري منابع لازم براي شروع كسب و كار است و يا كسي كه منابع لازم براي شروع و يا رشد كسب و كاري را بسيج مي نمايد و تمركز او بر نواوري و توسعه فرآيند ، محصول يا خدمات جديد مي باشد. به عبارت ديگر ، كارآفرين فردي است كه يك شركت را ايجاد و اداره مي كند و هدف اصلي اش سود آوري و رشد است . مشخصه اصلي يك كارآفرين ، نوآوري مي باشد. كارآفرين شركتي : كارآفريني شركتي به مفهوم تعهد شركت به ايجاد و معرفي محصولات جديد و نظام هاي سازماني نوين است. ويژگيهاي شخصيتي كارآفرينان : ديويد مك كللند از استادان روانشناسي دانشگاه هاروارد آمريكا كه اولين بار "نظريه روانشناسي توسعه اقتصادي" را مطرح نمود ، معتقد است كه عامل عقب ماندگي اقتصادي در كشور هاي در حال توسعه مربوط به عدم درك خلاقيت فردي است بنابر عقيده ايشان با يك برنامه صحيح تعليم و تربيت مي توان روحيه كاري لازم را در جوامع تقويت نمود ، به گونه اي كه شرايط لازم براي صنعتي شدن جوامع فراهم آيد. كارلند و همكارانش اهم ويژگيهايي را كه در مورد كارآفرينان مورد بررسي واقع و تاُييد شده بودند ، جمع آوري نمودند كه اهم آنها عبارتند از:
- تمايل به مخاطره پذيري - نياز به استقلال - كارآفرينان داراي مركز كنترل دروني هستند. - خلاقيت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:52 توسط مریم عرب |
|
|
دوستای خوبم سلام مطمئنم اگه بدونید یه همایشه دیگه در راه خیلی خوشحال می شید. این همایش با حضور جناب آقای دکتر نیکدل ( دکترای هوش مصنوعی ) برگزار می شود و موضوع همایش نقش تبلیغات در کار است. این همایش با همکاری بچه های انجمنی خودمون و همچنین با کمک تعدای از بچه ها ترتیب داده شده است. همایش روز دوشنبه ساعت30/12 تا 30/13 در تالار الغدیر برگزار می شود. (از بچه های انجمنی پوزش می خوام که من این مطلب را گذاشتم.) با تشکر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 21:40 توسط مریم عرب |
|
|
سلام روز 3 اردیبهشت روز کارآفرینی بود برای همین بچه های کسب و کار ( همون طور که در پست قبلی گفته شد) تصمیم گرفتند که یک مراسمی به همین مناسبت بگیرند برای همین صحبت های لازم با مسولین انجام شد و بلاخره قرار شد 9 اردیبهشت این همایش برگزار بشود. همه ی کار ها توسط بچه های کسب و کار و با همکاری هم انجام شد. با توجه به اینکه این رشته جدید هست و خیلی ها نمی دونند که این رشته چی هست و شرایطش چه جوریه و هم برای اینکه جایگاه خودمونا توی دانشکده پیدا کنیم و هم نشون بدهیم که چنین رشته ای وجود دارد تصمیم گرفتیم که یه همایش برپا کنیم. توی این کار شاهد همکاری و تلاش فراوان بچه های کسب و کاری بودیم و با شوق و علاقه ی زیادی این کار را انجام دادیم و هر کسی هر کاری می تونست انجام داد و این نشون می ده که ما خیلی خیلی بهتر از این ها می تونیم باشیم. من یه مساله را بگم ، من و بقیه دوستان کسب و کار شاهد آمدن و حضور تعداد زیادی شرکت کننده بودیم من خودم انتظار چنین استقبالی را نداشتم. خدایش مراسم هم خیلی خوب برگزار شد.( خوب به انداز ه ی کافی برای خودمون نوشابه باز کردم). حتی از کرج هم برای فیلم برداری آمدند و ... توی این مراسم از آقای بهروز فروتن هم دعوت شده بودند. بعد هم آقای بهروز فروتن در مورد کار هاشون ، علل موفقیتاشون صحبت کردند.ایشون گفتند که چه جوری و از کجا کارشون را شروع کردند و گفتند که خانومشون ابتدا ترشی را توی خونه درست می کردند و ایشون با ماشینشون می بردند و می فروختند و گفتند برای اینکه به اینجا برسند بارها شکست خوردند بارها با سختی های زیادی روبرو شدند ولی هیچ وقت نباختند و دوباره مبارزه کردند. و همچنین آقای کنعانی(دانشجوی ترم آخر فوق لیسانس مدیریت کارآفرینی دانشگاه تهران) هم حضور داشتند و به معرفی رشته کارآفرینی پرداختند. توضیحاتی در مورد رشته کارآفرینی در مقطع کارشناسی و کارشنای ارشد دادند که درزیر بخشی از فرمایشات ایشون را خواهیم خواند. کارآفرینی : شکار فرصت و پذیرش ریسک مدیریت تبدیل آن به ارزش افزوده برای خود، سازمان یا جامعه آشنایی با گرایشهای کارشناسی ارشد موارد آزمون در کارشناسی ارشد: زبان (4) تئوریها (2) ریاضی و آمار (2) اقتصاد خرد و کلان (2) کاربرد کامپیوتر در مدیریت (2) گرایش مدیریت کسب و کارهای کوچک مدیریت و برنامه ریزی مراکز رشد، پارکهای علم و فناوری، خوشه های صنعتی و سایر مراکز حمایت از کارآفرینی مشاوره به کسب و کارهای کوچک و نوپا تدریس دانشگاهی و آزاد راه اندازی کسب و کاری برای خود گرایش کارآفرینی سازمانی نوآوری و تحول در سازمانهای موجود مدیریت واحدهای R&D سازمانهای موجود سیاستگزاری حمایت از کارآفرینی در سازمانهای موجود تدریس دانشگاهی و آزاد و مدیریت تحول در کسب و کارهای موجود گرایش کارآفرینی عمومی سیاستگزاری و برنامه ریزی حمایت از توسعه کارآفرینی در کشور کارآفرینی در سازمانهای دولتی و عمومی (نظیر شهرداریها و ...) اشتغال در نهادهایی چون وزارت کار و مرکز پژوهشهای مجلس و ... تدریس دانشگاهی و آزاد و مدیریت تحول در سازمانهای دولتی موجود دکترا ؟ در دست پیگیری در مورد دکترا هم ایشون اضافه کردند که در حال بحث و پی گیری هست چون اساتید برای تدریس دکترا برای رشته کارآفرینی در ایران وجود ندارد در حال بررسی این نکته هستند که اساتیدی از خارج برای تدریس به ایران بیایند.
(راستی ببخشید این پست یه خورده دیر گذاشته شد.)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:50 توسط مریم عرب |
|
|
ده نكته لازم براي كسب و كارهاي كوچك وجديد دركارآفريني
2- از بند كفش آغاز كنيد : 8- اشخاص شايسته را استخدام كرده و بدرستي از آنها نگهداري كنيد: 9- به وضعيت حقوقي كاركنانتان توجه كنيد: 10- صورتحسابها و مالياتهاي خود را سر موعد بپردازيد: ترجمه و تلخيص از: سيد نبي اله حسيني-مدرس كارآفريني دانشگاه http://karafarini.ut.ac.ir |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:12 توسط مریم عرب |
|
|
به نام او که آرامش دهنده ی قلب هاست. حس هدفمندی را در خود پرورش دهید: رویاهای خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن روی کاغذ بیاورید. شاید بزرگترین کشف در تاریخ بشر این باشد:« شما همان می شوید که اغلب به آن فکر می کنید.» دو عاملی که بیش از هر چیز دیگر بر زندگی شما تاثیر می گذارد یکی این است که اغلب اوقات به چه چیز فکر می کنید و دوم اینکه چگونه به آن فکر می کنید. افراد موفق بیشتر اوقات به اهدافشان فکر می کنند، در نتیجه، مدام به اهدافشان نزدیکتر شده و اهداف نیز مرتبا به آنها نزدیک تر می شوند. هر آنچه بیشتر اوقات به آن فکر کنید در زندگی تان رشد می کند. اگر در مورد اهدافتان فکر ، صحبت و تجسم کنید ، موفقیت شما بسیار بیشتر از کسی خواهد بود که اغلب در مورد نگرانی ها و مشکلات فکر و صحبت می کند. در اینجا یک فرمول ساده ی هفت مرحله ای برای هدف گذاری و نحوی دست یابی به آن ذکر می شود که می توانید برای میلیونر شدن از آن استفاده کنید. 1. دقیقا مشخص کنید در هر حوزه از زندگی به خصوص در مورد وضعیت مالی تان چه می خواهید؟ اغلب مردم هرگز چنین کاری نمی کنند. 2. خواسته های خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن یادداشت کنید. با انجام این کار، واقعه ی شگفت انگیزی بین مغز و دست شما اتفاق می افتد. 3. برای دست یابی به هر یک از اهداف ، زمان خاصی را معین کنید. اگر هدفی بزرگ باشد، انرا به اهداف کوچکتر تقسیم کنید و برای انجام هر یک مهلتی تعیین کنید. 4. لیستی از کلیه ی اقداماتی که برای دست یابی به هدفتان ضروری است تهیه کنید و ایده های جدیدی را که به فکرتان خطور می کند مرتبا به لیست اضافه کنید تا تکمیل شود. 5. لیست تکمیل شده را بر حسب درجه اهمیت، اولویت بندی کنید تا برنامه های کارتان به دست آید. 6. براساس این برنامه بلافاصله کار را شروع کنید. تعداد اهداف و برنامه های بزرگی که به علت تنبلی و تاخیر هرگز به ثمر نمی رسند حیرت انگیز است. 7. از همه مهمتر اینکه هر روز کاری کنید که شما را حداقل یک گام به مهمترین هدفتان نزدیکتر کند. در هر کاری که مصمم به انجام آن باشید تعهد به عمل روزانه موفقیت های درخشان به بار می آورد. 21 رمز موفقیت میلیونر های خود ساخته از برایان تریستی . |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:19 توسط مریم عرب |
|
|
نام او که آرامش دهنده ی قلب هاست
(گرفته شده از وبلاگ http://karafarini-mehdi.blogfa.com ) |
||
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 11:26 توسط مریم عرب |
|
|
به نام او که آرامش دهنده ی قلب هاست زندگی خود را در اطراف سه محور «خانواده» و «شغل» و «اهداف شخصی» سازماندهی کنید. ضروری است که مدام از امور جاری فاصله بگیرید و خود ، زندگی و استفاده از وقت تان را تحلیل و بررسی کنید. شما باید با تقسیم منطقی وقت تان برای سه محور اصلی بالا به جای اینکه تحت فشارهای مختلف زندگی قرار بگیرید بر زندگی تان مسلط شوید. گرانبهاترین دارایی شما: گرانبهاترین دارایی شما وقت است که از بین رفتنی است و نمی شود آنرا جایگزین و ذخیره کرد. فقط می شود آنرا از فعالیت های کم اهمیت به فعالیت های مهمتر انتقال داد. انجام همه کارها به وقت نیاز دارد و وجود زمان برای همه روابط زندگی اساسی است. صرف چند لحظه برای تفکر درباره استفاده از وقت ، مدیریت آن را سریعا بهبود می بخشد. نقطه شروع: مدیریت زمان در امور شخصی از خودتان شروع می شود و اینکه چه چیزهایی در زندگی تان واقعا اهمیت دارد. چطور می توانید وقت خود را برای سه زمینه مهم سازماندهی کنید؟ نخست، اهداف خانوادگی. اینها اهدافی هستند که به خاطر آنها صبح از خواب بلند می شوید ، به سختی تلاش می کنید ، مهارت های خود را به روز می کنید، نگران میزان درآمدتان هستید و گاهی نیز به خاطر فشارهای کاری ناراحت می شوید. هدف هایتان را مشخص کنید: اهداف ملموس و غیر ملموس شما در زمینه شخصی و خانوادگی چه هستند؟ یک هدف ملموس خانوادگی می تواند خانه بزرگتر ، اتومبیل بهتر ، تلویزیون مدرن تر ، یک مسافرت و هر چیز دیگری که با پول سروکار دارد باشد. هدف های غیر ملموس مثل روابط بهتر با اعضای خانواده ، صرف زمان بیشتر برای قدم زدن با آنها یا خواندن کتاب است. هدف و عصاره اصلی مدیریت زمان دست یابی به اهداف خانوادگی و شخصی است. هدف های شغلی: زمینه دوم، اهداف حرفه ای است. این زمینه با اهداف اصلی گروه اول در ارتباط است. چطور می توانید درآمدی داشته باشید که به وسیله آن به اهداف خانوادگی دست پیدا کنید؟ چطور می توانید صاحب مهارت ها و توانایی هایی بشوید که از دیگران جلو بیافتید؟ این نوع اهداف بسیار اساسی هستند چون با اهداف خانوادگی در ارتباطند. هدف های شخصی: سومین زمینه ، اهداف پرورش شخصیت است. فراموش نکنید پیشرفت بیرونی شما وابسته به پیشرفت درونی تان است. زندگی بیرونی شما بازتابی است از وضعیت درونی تان. اگر بخواهید در زندگی شخصی و حرفه ای به اهداف ارزشمندی دست پیدا کنید، باید اول خودتان را پرورش بدهید. شاید بزرگترین رمز موفقیت این باشد که بدانید شما واقعا می توانید هر چه می خواهید بشوید و به هر هدفی که می جویید برسید، به شرطی که بدون وقفه روی خودتان کار کنید. آنچه خواندید چکیده ای بود از کتاب وقت طلاست (استفاده از مدیریت زمان در زندگی شخصی و حرفه ای) از برایان تریستی . او خود یک میلیونر خود ساخته است که تجربه های خود رابه سختی آموخته است.او به عنوان یکی از مبرزترین صاحب نظران در موضوع موفقیت و کامیابی در جهان شناخته شده است. ایشا ا... همه ما هم بتونیم در حد تلاشمون موفق بشویم. به امید یک زندگی سبز و آبی |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:21 توسط مریم عرب |
|
|
به نام او که آرامش دهنده ی قلبهاست چند نوجوان در جنگلی راه می رفتند. به خط آهنی مترو برخورد کردند که در لابه لای درختان ادامه می یافت. یکی از بچه ها روی خط آهن پرید و خواست که روی آن راه برود. در همن چند قدم اول تعادل خود را از دست داد و زمین خورد. دومین نفر هم همان کار را کرد و او هم زمین خورد . بچه های دیگر خندیدند. نوجوانی که به زمین خورده بود به آنهایی که می خندیدند گفت:" شرط می بندم شما هم به زمین بخورید". بچه ها یکی پس از دیگری روی خط آهن پریدند و زمین خوردند. حتی بهترین و ورزیده ترین آنها نتوانست بیش از ده-دوازده قدم برردارد. آنگاه دوتا از بچه ها چیزی در گوش یکدیگر نجوا کردند و یکی از آنها رو به دیگران کرد " ما دوتا می توانیم تا آخر خط برویم". یکی از بچه ها که زمین خورده بود گفت : "غیر ممکنه" "شرط سر یه بسته شکلات" . بچه های دیگر شرط را پذیرفتند. ده بچه ای که شرط بسته بودند پریدند روی دوتا خط، دست ها را به سوی یکدیگر دراز و به یکدیگر قفل کردند و با احتیاط ، تمام مسافت را طی کردند. آن دو به تنهایی کاری از پیش نمی بردند ولی دست به دست یک دیگر دادند و شرط را بردند. همکاری اگر با همدلی همراه باشد توانایی ما را دو چندان می سازد. این مطالبی که خوندید قسمتی از کتاب « 17 اصل کار تیمی » بود از« جان ماکسول » که توسط مهندس عزیز کیاوند ترجمه شده است .در این کتاب 17 روش بهتر کار کردن با تیم را بیان کرده ودر هر قسمت برای فهم بهتر نمونه هایی از انسان های موفق آورده است و همچنین سوالاتی در این کتاب مطرح شده که از طریق آن می توان فهمید شما در چه وضعیتی قرار دارید و روش هایی را برای به دست آوردن آن ویژگی ها بیان میکند. فرازهایی از کتاب: · دستِ بگیر شما را از دیگران جدا میکند. · دستِ بده اتحاد ایجاد می کند. · وقتی از کار دست بکشید که کار شما انجام شده باشد، نه آنگاه که خسته شده اید. · روابط یک جانبه نمی پاید. اگر یکی همیشه از خود مایه میگذارد و دیگری فقط بهره می برد،دیر یا زود رشته ارتباط می گسلد. · از این که من کاشتم و دیگران برداشتند گله ای ندارم. پشیمانی وقتی معنی دارد که ما بکاریم اما کسی درو نکند. · اعضای قابل اعتماد تیم به انجام هر کاری که از آنها برآید ، اشتیاق دارند. · توفیق تیم در گرو انضباط اعضای آن است: انضباط اندیشیدن ، انضباط احساسات و عواطف و انضباط لازم برای اقدام و عمل. · کسی که انضباط اندیشیدن دارد ، هر کاری را بهتر انجام می دهد. · اگر خلق و خوی خود را کنترل نکنید ، برنده نخواهید شد. · تفاوت برنده و بازنده در عمل و بی عملی است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 18:23 توسط مریم عرب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مدیریت کسب و کارهای کوچک !!!
کسب و کارهای کوچک : کارهای با جمعیتی در حدود 500 نفر.... پس همچین هم کوچک نیست.... مدیریت کارهای زود بازده .... مدیریتی شاید متفاوت که اولین شرط موفقیت در اون خلاقیت فرده کارآفرینه. |
| پیوندهای روزانه |
|
رخ انديشه آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اخبار کارآفرینی کسب و کار مطالب جالب کارآفرینان برنامه ها |
|
RSS
|