![]() |
![]() |
|
| ما زنده به آنيم که آرام نگيريم~~~~~~ موجيم که آسودگي ما عدم ماست |
|
سلام خوب من گفته بودم که منم تنبلی رو میذارم کنار و تو سرپانگهداشتن وبلاگ کمک میکنم ولی یه مدت دوباره کوتاهی کردم - مثل همیشه خانم عرب و آقای رودی جور کشی کردن - که عذر می خوام : برای اینکه درازای این فضایی که دارم از وبلاگ اشغال میکنم مطلب مفیدی رو ارائه کنم با خودم فکر کردم که شاید بد نباشه به صورت پیوسته درمورد نوشتن طرح کسب و کار –طی چند پست در آخر هر هفته – یه توضیح مختصری بدم . فقط لطف کنید حتما بگید که این فکر مناسب و درست هست یا نه که اگه به نظرتون لزومی نداشت یه فکر دیگه ای بکنم .
طرح کسب و کار برای یک پروژه یا فعالیت تجاری در هر سازمان بزرگ و شرکت کوچکی نوشته می شود و مقیاسی خواهد بود برای کارمندان و مدیران تا به واسطه آن بتوانند میزان موفقیّت خود و شرکت را بسنجند و برای فعالیت های آتی خود تصمیم گیری کنند . این برنامه بر اساس توانایی های شرکت در نیروی انسانی ، تجهیزات و سرمایه تهیه می شود . اجزای برنامه کسب و کار شامل " خلاصه مدیریتی ، معرفی و توصیف شرکت ، کالا یا خدماتی که می خواهد ارائه شود ، تجزیه و تحلیل بازار برای کالا یا خدمت مورد نظر، برنامه بازاریابی ، برنامه عملیاتی ، برنامه مالی ، سوابق گروه مدیریتی و دورنمای اقتصادی سه تا پنج ساله " می باشد . * من از چکیده مدیریتی می خوام شروع کنم وبه امید خدا اگه دوستان بخوان تا آخرین مرحله نوشتن طرح ادامه میدم . چکیده مدیریتی نقطه شروع برنامه کسب و کار بوده و معمولا نباید بیشتر از دو تا سه صفحه باشد . - یادمون باشه مدیران مشغله های زیادی دارن و نمی خوان یا نمی تونن که وقت زیادی رو صرف خوندن برنامه ما کنن –
چکیده مدیریتی رئوس اهداف و دیدگاه های شما را دربرگرفته و استراتژی کسب و کار شما را بیان می کند .برای اینکار باید مطالب کل طرح خود را به طور خلاصه و قانع کننده همراه اعداد و ارقام پیشنهادی در صفحات محدودی تایپ کنید . اگر نتوانیم چکیده تأثیرگذار و منطقی را تهیه کنید ، حمایت افراد حامی برنامه خود را از دست می دهید . این مطلب ادامه دارد ... " تلاش رو فراموش نکنید " |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 1:10 توسط سعید نيري |
|
|
جک ولش در سال 1928 در آمریکا به دنیا آمد. کارشناسی مهندسی شیمی را از دانشگاه ام.آی.تی و کارشناسی ارشد و دکترای همان رشته را از دانشگاه ایلی نویز گرفت. وی پس از طی مراحل مختلف مدیریتی در بخشهای مختلف شرکت جنرال الکتریک، در سال 1980 در 45 سالگی به عنوان نوزدهمین مدیرعامل شرکت 120 ساله جنرال الکتریک به کار مشغول شد. او بلافاصله انقلاب جدیدی را در شرکت آغاز کرد و به کارکنانش دستور داد همه وقت هــدردادن های دیوانسالارانه و بودجه بندیهای فریبنده را کنار بگذارند. وی سپس با کوچک سازی شرکت به استفاده از اندیشه تمامی کارکنان در بهبود فعالیتهای شرکت دست زد. این فعالیتها همراه با توسعه نگـــــــرش 6 سیگما و ورود به حوزه فعالیتهای شبکه ای سبب شد که سهام 100 دلاری شرکت در ابتدای شروع به کار او به بیش از دو هزار دلار برسد و درنتیجه سود سالانه 27 میلیارد دلاری سهام به 80 میلیارد دلار و دارایی 25 میلیارد دلاری به 400 میلیارد دلار افزایش یابد. جک ولش پس از 40 سال حضور در جنرال الکتریک که 20 سال آخر آن در بالاترین پست اجرایی (مدیرعاملی) سپری شد الگوی موفقی از آینده نگری و فداکاری و تدبیر و مسئولیت را در مقابل مدیران در سطح جهان قرار داد و خود را شایسته نامزدی مدیر برتر قرن بیستم کرد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 14:47 توسط مریم عرب |
|
|
از مهمترین ویژگی های یک مدیر خوب، توانایی کار و ارتباط برقرار کردن با دیگران است. در این مقاله ، ده ویژگی مهم برای تمایز یک مدیر موفق در برقراری ارتباط آورده شده است: 1. در دسترس بودن یک مدیر موفق همیشه در دسترس و در تماس با دیگران است. یکی از مهمترین مهارت های مدیریت ، توانایی تشخیص نیاز ها و آمادگی جهت پاسخ گویی سریع به آنهاست. 2. برقراری ارتباطات هماهنگ یک مدیر خوب اهمیت روابط کار را می داند و برای خلق یک محیط منسجم ، کوشاست. نتیجه این انسجام و هماهنگی ، رسیدن به موفقیت به جای ایجاد اختلاف است . مدیر موفق به حداقل رساندن میزان تعرض در محیط کار را در اولویت کار خود قرار می دهد. 3. خوش بر خورد بودن یک مدیر خوب، خوشرو بوده و پذیرای همگان است. او محیطی را ایجاد می کند که در آن صداقت ، راستی و عدالت به جای پیش داوری حاکم باشد. 4. استفاده مناسب از موقعیت خود یک مدیر خوب ، نسبت به استفاده مناسب از پست و مقام خود حساس است. او برای رضایت خود، گرفتن ترفیع و یا تسلط بر دیگران از موقعیت خود سوءاستفاده نمی کند مدیر موفق از مقام خود خردمندانه استفاده می کنند تا به محیط اطراف خود سروسامان بدهند. 5. حفظ اسرار مدیر خوب جلسات خود را در محیطی آکنده از اعتماد و اطمینان برگزار می کند. آنها راز دار هستند و در این رابطه به حریم خصوصی دیگران احترام می گدارند. 6. داشتن انگیزه مدیران خوب، اهدافی را پایه گذاری کرده و به کار می گیرند تا به خود و دیگران انگیزه ببخشند. آنها اهمیت پیشرفت شخصی و شغلی را درک می کنند . انها هر کاری را که برای ارتقا سطح دانش و مهارت خود لازم است انجام داده و اطلاعات شغلی شان همیشه به روز است .آنها نه تنها به خود بلکه به دیگران نیز انگیزه می دهند. 7. حمایت کردن مدیران خوب این توانایی را دارند که افرادی را که تحت نظرشان هستند، از نظر عاطفی حمایت کنند .آنها اهمیت تشویق کردن و اعتماد به نفس دادن و هم چنین معنای یک کار خوب را می دانند. 8. حفظ انگیزه و روحیه کار یک مدیر خوب ،انگیزه و دلگرمی ایجاد می کند تا عملکرد کارکنان خود را برای حفظ کیفیت کار بهبود بخشد. 9. داشتن روابط شفاف یک مدیر خوب ، بسیار خوب ارتباط برقرر می کند. مدیریت او شامل شفاف سازی موانع و مراحل در یک پروژه ی کاری است. او اهدافی را تعیین مکند که واضح ، دست یافتنی و مهم باشند. 10. درک فعالیت گروهی یک مدیر خوب ، اصول روابط گروهی را می داند . مدیران موفق این توانایی را دارند که بدون دامن زدن به اختلافات و بی اهمیت دانستن ناهماهنگی ها ، یک گروه را رهبری کنند. آنها در ایجاد احساس وحدت در یک گروه و حفظ توازن میان نقاط ضعف و قوت اعضا برای رسیدن به بهترین نتایج مهارت دارند.
برگرفته از مجله موفقیت نیمه اول آبان 87 |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 21:16 توسط مریم عرب |
|
|
وقتی کیفیت کار کسی مدام بهتر می شود و در انجام وظایف شغلی اش پیشرفت کند ، از شغل کارمندی به سرپرستی ، مدیریت و بلاخره به رهبری ارتقاء پیدا خواهد کرد. مدیران ورهبران وظیفه دارند که از افراد و منابعی که در اختیار دارند بهترین استفاده را بکنند تا به نتایج تعیین شده برسند. وقتی توانایی کسی در انجام امور افزایش پیدا کند ، مدیران و رهبران از او در جای بهتر و مناسب تری استفاده می کنند و طبیعتا از نظر شغلی ارتقاء پیدا می کند. مدیر قرن بیست و یکم: در بین انواع مدیریت و رهبری، « رهبری تحول گرا» در بالاترین رده قرار دارد . رهبری تحول گرا نوعی از مدیریت است که عواطف و احساسات کارکنان را بر می انگیزد و از منابع احساسی و روانی سازمان به خوبی استفاده می کند. یک مدیر تحول گرا موجب توانمندی کارکنان سازمان می شود به طوری که از حدود عملکرد قبلی شان بسیار فراتر می روند. کلید رهبری موفق: کلید موفقیت رهبران تحول گرا در توانمند کردن دیگران است. رهبران تحول گرا آنهایی هستند که مردان و زنان عادی را به سطح عالی عملکرد ارتقاء می دهند. نقش مدیر برتر مانند یک کاتالیزور در فرایند شیمیایی است . کاتالیزور خودش مستقیما در واکنش شیمیایی شرکت ندارد بلکه باعث می شود سایر موارد با یکدیگر ترکیب شوند. رهبر تحول گرا نیز کاری می کند که کارکنان به نحو بهتری با همدیگر همکاری کنند. باید بتوانید با کارمندان حرف بزنید انها را تهییج کنید. کنار آمدن با نسل جوان: در قرن بیست و یکم برای رهبران مهارت توانمند کردن کارکنان روز به روز اهمیت بیشتری پیدا می کند چرا که هر روز تعداد افراد جوانی که وارد محیط کار می شوند بیشتر و بیشتر می شوند و این افراد شدیدا به توانمند شدن نیاز دارند جوانان این قرن بسیار فرد گرا هستند. آنها در زندگی خود بیش از نسل های پیش در جستوجوی معنا و هدف های بالاتری هستند. چنین افرادی کمتر تحت تاثیر سلسله مراتب و قدرت مدبربت قرار می گیرند و اگر رضایت شغلی نداشته باشند به سازمان دیگری می روند. آنها هر چه مهارت بیشتری کسب کنند ، راحتر کار جدید پیدا می کنند. مدیری تحول گرا باشید و با دادن انگیزه کافی به نسل جوان کاری کنید که پس از کسب مهارت شما را ترک نکنند. چسبی که همه واحد ها را به هم مرتبط می کند: استفاده از نیروی انسانی و منابع برای انجام کار ضروری است ولی این رهبر تحول گراست که با برانگیختن افراد سازمان مانند چسبی واحد های مختلف را به هم متصل می کند، به سازمان یکپارچگی می دهد و موجب عملکرد برتر آنها می شود. تمرین عملی: 1. با شور و اشتیاق کار کنید. وقتی شما به عنوان مدیر یا رهبر با اشتیاق و تعهد فعالیت می کنید، اطرافیان هم همین طور عمل می کنند . رهبر همیشه پیشگام و الگوی دیگران است. 2. مدام به تشویق و تحسین افاد زیر دست بپردازید. هر چه احساس آنها نسبت به عملکرد خودشان بهتر باشد ، توانمد تر خواهند بود و احساس تعهد بیشتری به سازمان می کنند.
اینها قسمتی از راه حل های هستند که آقای برایان تریسی برای پیشرفت در مدیریت و رهبری در کتاب مدیر تحول گرا ، مدیر قرن بیست و یکم بیان کرده خوب نظر شما چیه؟؟؟؟ آیا راه حل های بهتر ی دارین که ممکنه ذکر نشده باشه؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 22:35 توسط مریم عرب |
|
|
به نام او که آرامش دهنده ی قلب هاست کسب و کار نويسندگان مختلف، تعاريف متفاوتي از کسب و کار دارند. در واژه نامهي آکسفورد[1]، کسب و کار به معني خريد و فروش و تجارت آمده است. در واژه نامهي لانگ من[2]، کسب و کار به فعاليت پول در آوردن و تجارتي که از آن پول حاصل شود، گفته ميشود. به زبان ساده، کسب و کار عبارت است از حالتي از مشغوليت و به طور عام، شامل فعاليتهايي است که توليد و خريد کالاها و خدمات با هدف فروش آنها را به منظور کسب سود، در بر ميگيرد. 1. بر طبق نظر (ارويک و هانت)[3] و کاري که در آن خدمات يا کارهايي که ديگر افراد جامعه به آن نياز دارند و مايل به خريد آن هستند و توان پرداخت بهاي آن را دارند، توليد، توزيع و عرضه مي شود. ، کسب و کار عبارت است از هر نوع کسب 2. (پترسن و پلومن)[4] بر اين باورند که هر تبادلي که در آن خريد و فروش صورت گيرد، کسب و کار نيست، بلکه کسب و کار، هر نوع تبادل تکراري و تجديد شونده ي خريد و فروش است. 3. پروفسور (اون)[5] ، کسب و کار را يک نوع کاسبي مي داند که طي آن کالاها يا خدمات براي فروش در بازار توليد و توزيع مي شوند. بنابراين با توجه به تعاريف ياد شده مي توان دريافت که کسب و کار با خريد و فروش کالاها، توليد کالاها يا عرضه ي خدمات، به منظور به دست آوردن سود، سر و کار دارد. با توجه به تعاريف ياد شده، ويژگيهاي کسب و کار، عبارتند از: 1. فروش يا انتقال کالاها و خدمات براي کسب ارزش 2. معامله ي کالاها و خدمات 3. تکرا رمعاملات 4. انگيزه ي سود (مهمترين و قدرتمندترين محرک اداره ي امور کسب و کار) 5. فعاليت توأم با ريسک، کسب و کار، هميشه بر آينده متمرکز است و عدم اطمينان، ويژگي آينده است. از اين رو، همواره کسب و کار توأم با ريسک است. كارآفريني چيست؟ كارآفريني : واژه كارآفريني از كلمه فرانسوي Entreprendre به معناي " متعهد شدن " نشاُت گرفته اسـت. بنابـر تعريف واژنامه دانشگـاهي وبستر : كارآفرين كسي است كه متعهد مي شود مخاطره هـاي يك فعاليت اقتصادي را سازماندهي ، اداره و تقبل كند. اقتصاد دانان نخستين كساني بودند كه در نظريه هاي اقتصادي خود به تشريح كارآفرين و كارآفريني پرداختند. ژوزف شومپــيتر كارآفرين را نيــروي محركــه اصلي در توسعه اقتصادي مي داند و مي گويد: نقش كارآفرين نوآوري است . از ديدگاه وي ارائه كالايي جديد ، ارائه روشي جديد در فرآيند توليد ، گشايش بازاري تازه ، يافتن منابع جديد و ايجاد هرگونه تشكيلات جديد در صنعت و... از فعاليت هاي كارآفرينان است. كـرزنر نيز كـه از استــادان اقتصاد دانشگاه نيويورك مي باشد كارآفريني را اين گونه تشريح مي كند : كارآفريني يعني ايجاد سازگاري و هماهنگي متقابل بيشتر در عمليات بازارها. كارآفريني سازماني : فرآيندي است كه در ان محصولات يا فرآيند هاي نوآوري شده از طريق القاء و ايجاد فرهنگ كارآفرينانه در يك سازمان از قبل تاُسيس شده ، به ظهـور مي رسند.به تعريفــي ديگر : فعاليتهـاي كارآفرينانـه فعاليت هايي است كه از منابـع و حمـايت سازماني به منظور دستيابي به نتايج نـوآورانه برخـوردار مي باشد. كارآفرين سازماني: كسي كه تحت حمايت يك شركت ، محصولات ، فعاليتها و تكنولوژي جديد را كشف و به بهره داري مي رساند. كارآفريني : فرآينــدي است كه منجر به ايجــاد رضايتمندي و يا تقاضاي جديد مي گردد.كارآفريني عبارتسـت از فرآينـد ايجـاد ارزش از راه تشكيل مجموعهُ منحصر به فردي از منابع به منظور بهره گيري از فرصتها. كارآفرين (مستقل) : فردي كه مسوُليت اوليه وي جمع آوري منابع لازم براي شروع كسب و كار است و يا كسي كه منابع لازم براي شروع و يا رشد كسب و كاري را بسيج مي نمايد و تمركز او بر نواوري و توسعه فرآيند ، محصول يا خدمات جديد مي باشد. به عبارت ديگر ، كارآفرين فردي است كه يك شركت را ايجاد و اداره مي كند و هدف اصلي اش سود آوري و رشد است . مشخصه اصلي يك كارآفرين ، نوآوري مي باشد. كارآفرين شركتي : كارآفريني شركتي به مفهوم تعهد شركت به ايجاد و معرفي محصولات جديد و نظام هاي سازماني نوين است. ويژگيهاي شخصيتي كارآفرينان : ديويد مك كللند از استادان روانشناسي دانشگاه هاروارد آمريكا كه اولين بار "نظريه روانشناسي توسعه اقتصادي" را مطرح نمود ، معتقد است كه عامل عقب ماندگي اقتصادي در كشور هاي در حال توسعه مربوط به عدم درك خلاقيت فردي است بنابر عقيده ايشان با يك برنامه صحيح تعليم و تربيت مي توان روحيه كاري لازم را در جوامع تقويت نمود ، به گونه اي كه شرايط لازم براي صنعتي شدن جوامع فراهم آيد. كارلند و همكارانش اهم ويژگيهايي را كه در مورد كارآفرينان مورد بررسي واقع و تاُييد شده بودند ، جمع آوري نمودند كه اهم آنها عبارتند از:
- تمايل به مخاطره پذيري - نياز به استقلال - كارآفرينان داراي مركز كنترل دروني هستند. - خلاقيت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 21:52 توسط مریم عرب |
|
|
ده نكته لازم براي كسب و كارهاي كوچك وجديد دركارآفريني
2- از بند كفش آغاز كنيد : 8- اشخاص شايسته را استخدام كرده و بدرستي از آنها نگهداري كنيد: 9- به وضعيت حقوقي كاركنانتان توجه كنيد: 10- صورتحسابها و مالياتهاي خود را سر موعد بپردازيد: ترجمه و تلخيص از: سيد نبي اله حسيني-مدرس كارآفريني دانشگاه http://karafarini.ut.ac.ir |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:12 توسط مریم عرب |
|
|
امروزه در جوامع اطلاعاتی , یک شهروند به عنوان انسان عصر اطلاعات، نیازمند یکسری توانائیها می باشد که با کمک آنها بتواند یک کسب و کار را شروع کرده و ضمن هدایت درست آن، موجبات پیشرفت کسب و کار را نیز فراهم کند. این مهارت ها عبارتند از: |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 18:55 توسط سعید نيري |
|
|
۱. به دیگران قول 100% بدهید که کاری را تا تاریخ معینی به اتمام خواهید رساند. قول دادن به دیگران در شما انگیزه ایجاد می کند. منتظر ادامه مقاله باشید... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 15:17 توسط a.roooo |
|
|
در حالی که به احتمال زیاد قادر به محاسبه دقیق درصد شکست نوآوریهای تجاری نیستیم ولی توافق عمومی براین است که می توانیم چنین فرضی را بپذیریم. پس از چندین سال تحقیق و مشاهده، دلایل مشابهی برای به نتیجه نرسیدن نوآوریها به دست آمده است. در اینجا 10 عامل مهم شکست نوآوری ذکر می شود: منتظر ادامه مقاله باشید... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 15:12 توسط a.roooo |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مدیریت کسب و کارهای کوچک !!!
کسب و کارهای کوچک : کارهای با جمعیتی در حدود 500 نفر.... پس همچین هم کوچک نیست.... مدیریت کارهای زود بازده .... مدیریتی شاید متفاوت که اولین شرط موفقیت در اون خلاقیت فرده کارآفرینه. |
| پیوندهای روزانه |
|
رخ انديشه آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اخبار کارآفرینی کسب و کار مطالب جالب کارآفرینان برنامه ها |
|
RSS
|