![]() |
![]() |
|
| ما زنده به آنيم که آرام نگيريم~~~~~~ موجيم که آسودگي ما عدم ماست |
|
پسر کوچک، مشغول بازی در گودال شنی اش بود. او چند ماشین و کامیون کوچک داشت و یک سطل و بیلچه پلاستیکی. همچنان که مشغول کندن جاده و تونل بود به یک سنگ بزرگ درست وسط گودال شنی برخورد کرد.پسرک ماسه ها را به کناری زد به این امید که سنگ را از میان گودال شن ها بیرون بکشد. ولی سنگ سنگین تر از توان او بود و باز به درون گودال باز میگشت. از اهرم استفاده کرد و آن را به زور بلند کرد. ولی هر بار که فکر می کرد پیشرفتی در کارش حاصل شده سنگ به وسط گودال می لغزید و باز می گشت. انگشتانش درد گرفته و خراشیده شده بود و هنوز تلاش بی حاصلش را با ناله و درماندگی ادامه می داد.
اشک پسرک از سر نا امیدی جاری شد. در تمام این لحظات، پدر پسرک از پشت پنجره اتاقش این داستان غم انگیز را تماشا می کرد. در همان حال که اشک های پسرک فرو می ریخت، سایه بزرگی گودال شنی و پسرک را پوشاند. پدر پسرک با ملایمت اما محکم پرسید: " چرا تمام نیروی ای را که در اختیار توست به کار نمی بری؟" پسرک با حالتی مغلوب در میان هق هق و با صدایی بریده بریده گفت:" اما پدر من همین کار را کردم، من تمام توانم را به کار بردم."پدر به آرامی حرف او را تصحیح کرد." نه پسرم! تو تمام قدرتی را که داشتی استفاده نکردی. تو از من کمک نخواستی!" پدر خم شد، سنگ را برداشت و آن را از گودال شنی به بیرون پرتاب کرد برداشت شخصی : بعضی اوقات فکر میکنیم اگه نمام توان خودمونو بکار ببریم مشکل حل میشه اما واقعا اون تمام توان ماست ما بعنوان کسانیکه داریم ( لااقل سعی میکنیم) کارآفرین میشم باید یادبگیریم که فقط زور زدن و ... کارمونو پیش نمیبره بلکه گاهی لازمه ارتباط مفیدی داشته باشیم ، گاهی لازمه مهره درست رو برداریم ؛ گاهی لازمه از آدمه مناسبی کمک بگیریم ؛ گاهی لازمه کار رو بسپاریم دست آدمه کاردان !!! و... حتی گاهی لازمه فقط به خدا توکل کنیم... سبز و پایدار بمانید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 19:22 توسط سعید نيري |
|
|
دانشمندي یک آزمایش جالب انجام داد... او یک اکواریم شیشه ای ساخت و ان را با یک دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.
داخل یک قسمت یک ماهی بزرگتر انداخت و در قسمت دیگر یک ماهی کوچکتر که غذای مورد علاقه ی ماهی بزرگتر بود. ماهی کوچکتر تنها غذای ماهی بزرگ بود و دانشمند به او غذای دیگری نمی داد... او برای خوردن ماهی کوچکتر بارها و بارها به طرفش حمله می کرد، اما هر بار به دیوار نامرئی می خورد. همان دیوار شیشه ای که او را از غذای مورد علاقش جدا می کرد.بالا خره بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچک منصرف شد. او باور کرده بود که رفتن به طرف ديگر اکواریوم و خوردن ماهی کوچک کار غیر ممکنی است. پس از چندي، دانشمند شیشه وسط را برداشت و راه ماهی بزرگ را باز کرد. اما ماهی بزرگ هرگز به سمت ماهی کوچک حمله نکرد. او هرگز قدم به سمت دیگر اکواریوم نگذاشت. میدانید چرا؟ ان دیوار شیشه ای دیگر وجود نداشت، اما ماهی بزرگ توي ذهنش یک دیوار شیشه ای ساخته بود. یک دیوار که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود. ان دیوار باور خودش بود. باورش به محدودیت. باورش به وجود دیوار. باورش به ناتوانی. ما هم اگ خوب در اعتقادات خودمان جستجو کنیم، کلی دیوار شیشه ای پیدا می کنیم که نتیجه ی مشاهدات و تجربیات قبلي ماست و خیلی از آنها هم وجود ندارند و فقط توي ذهن خود ما هستند. با کمي انديشه، ديوارهاي ذهني و محدوديتهاي خود را پيدا نموده و از ميان برداريد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 20:29 توسط سعید نيري |
|
|
مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره با او مصاحبه کرد و تميز کردن زمين را - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..» مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!» رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.» مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ..... پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکا شد. شروع کرد تا براي آينده خانواده اش برنامه ريزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.» نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين.. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت: «آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت! »
شايد اين داستان براي بسياري از شما تکراري باشد ولي آيا تا کنون فکر کرده ايد که چقدر از اهداف و آرزوهايمان گذشته ايم تنها بدليل اينکه زيرساختها و پيش نيازهاي لازم را در خود نديده ايم؟ اگر بخواهيم به نداشته ها و نقاط ضعف خود بيانديشيم بايستي هميشه درجا بزنيم. يکي از خصوصيات افراد موفق عملگرا بودن است. آنها با علم به نقاط ضعف و تهديدها، شروع مي نمايند و منتظر ايده آلها نمي مانند. شما چگونه فکر مي کنيد؟http://www.docfa.ir/management |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 22:0 توسط سعید نيري |
|
|
خلاقیت: توانایی خلق ایده های جدید طبق تعریف دایرة المعارف علوم اجتماعی: برخی آنرا توانایی هستی بخشیدن به پدیده ای جدید تعریف نموده اند و عده ای دیگر آنرا نه به عنوان توانایی بلکه به عنوان فرایند روانشناختی یا فرایند هایی که از طریق آنها محصولات جدید و ارزشمند خلق می شوند، تعریف کرده اند. نوآوری: ارایه محصول ، فرایند، خدمات جدید به بازار می باشد و خلاقیت نیروی است که در پس نواوری نهفته است. تعریف های زیادی در مورد خلاقیت توسط افراد مختلف شده است. سوالی که در اینجا پیش می یاد اینه: منشا خلاقیت چیه؟ آیا خلاقیت و نوآوری به نوع موقعیت جغرافیایی و نژاد بستگی داره؟ یا اکتسابیه؟ و یا ترکیبی از آنها؟ و آیا نوع فرهنگ ها ،آموزش ها و سیاست های حکومتی در ایجاد خلاقیت تاثیر دارد؟ اثر کدام بیشتره؟ آیا خلاقیت در ذات همه وجود دارد یعنی باید خلاقیت را به عنوان یک استعداد بالقوه در نظر بگیریم که برای شکوفایی آن باید شرایط لازم ایجاد شود؟؟؟ (یا فرد را تو آن شرایط قرار داد) تمدن های قدیمی هر کدام برای خودشون خلاقیت ها ونوآوری های خاصی داشتند که با گذشت زمان هنوز در نوع خودشون یگانه هستند ولی با گذشت قرن ها و تحولات و پیشرفت های علمی هنوز برای ما به صورت یه رمز هست که چگونه ساخته شده اند. برای مثال تخت جمشید را در نظر بگیریم به نظر شما تخت جمشید حاصل چیست؟ توانایی ، خلاقیت ، و قابلیت سازندگان آن با وجود اینکه قسمت بزرگی از این هنر تاریخی از بین رفته ولی وقتی وارد آنجا می شیم هیبت و عظمت آن تمام وجود ما را در بر می گیره. یک احساس خاص و خوب پس حالا با توجه به پیشرفت های علمی اینجور به نظر می رسه که باید میزان توانمندی های ما در نوآوری و خلاقیت بیشتر شده باشه؟ آیا واقعا اینجور شده؟؟ آیا این مشکل فقط در ایران وجود داره یا در کشور های دیگه مشاهده می شه؟ من نمی گم در حال حاضر هیج خلاقیتی وجود نداره ولی مساله اینه با گذشت زمان مغز انسان کامل تر می شود پس در مقایسه با گذشته و گذشتگانمون باید خلاق تر شده باشیم. تاثیر تکنولوژی در خلاقیت چیست؟ آیا اثری دارد؟ استفاده ی زیاد از تکنولوژی و وابستگی شدید به آن که باعث تنبلی ما شده ما را به شدت به خودش وابسته کرده و دیگه ما زیاد به ذهنمون فشار نمی آودیم و ازش کار نمی کشیم. تمام شماره تلفن ها داخل گوشیمون ذخیره شده. خود شما چندتا شماره تو ذهنتون هست؟ هر چی بیشتر از ذهنون کار بکشیم (بر خلاف ماشین آلات استهلاک نمی شه) و برعکس عملکرد ذهن بهتر می شه تکنولوژی هم جنبه های مثبت دارد و هم منفی ، چرا باید اجاره بدیم تکنولوژی به ما غلبه بکنه؟؟؟ حالا چرا ما ایرانی ها این توانایی را در گذشته داشتیم که خلاقیت کنیم ولی در حال حاضر چه چیزی باعث شده که فقط و فقط کپی برداری کنیم؟؟؟( البته به هوش و زکاوت ایرانی ها نباید شک کرد) شاید دلیلش اینه که هویتمون را از دست دادیم یعنی به توانایی هامون ایمان نداریم و دیگه به این چیزا فکر نمی کنیم. به نظر شما ما مدیریت و مدیر نمونه نداریم؟ چرا کورش هخامنشی اداره کشور با وسعت بسیار زیاد و منشور معروف کورش و سیاست های داخلی و خارجی مناسب و.... پس سابقه ی مدیریت را داشتیم پس چرا همه ی تزها و نظریه ها وکتاب های مدیریتی توسط خارجی ها بوده است؟ چه چیزی باعث شده ما الان نتونیم از این کارا بکنیم؟؟؟ به اثبات رسیده که خلاقیت قابل آموزش است پس آیا در زمان های گذشته این خلاقیت آموزش داده می شده یا نوع فرهنگ و محیط آن زمان این خلاقیت را ایجاد کرده؟؟ و یا این در ذات آنها بوده و شکوفا کردند پس چرا الان نمی تونیم از خلاقیت بهره بگیریم؟ در مورد خرید و فروش علم چیزی شنیدین؟؟ ( شاید در لحظه اول استفاده از تکنولوژی به ذهنتون برسه) ولی این طور نیست ،این بدین معنی است که در کشور ایران مکانی وجود داره که شما می تونید پایان نامه خرید و فروش کنید . تاثیر سیاست ها ی دولتی چقدر و چگونه است؟؟ قطعا تاثیر داره ، نوع سیاست ها و نگرش ها و برنامه ریزی ها ی دولت می تواند باعث رشد و توسعه ی ذهن و خلاقیت ما یا مرگ آن شود. سیاست های کشور های دیگه چطور؟؟؟ هر حکومت برای پیشرفت و حضور موفق تر در جامعه ی جهانی تلاش می کنه و این تلاش ها اگر با برنامه ریزی های صحیح باشه قطعا نتیجه مثبت خواهد داد ولی اگر یک کشور دیگه به جامعی جهانی و محیط خارجی توجهی نداشته باشه ناخودآگاه سیاست های کشور اول باعث نزول کشور خواب رفته نمی شود؟
حالا ما به عنوان کارآفرین که خلاقیت از ویژگی های اساسیش هست باید چیکار کنیم تا آن بخش از خلاقیت را که ذاتی است کشف کنیم؟ اصلا این بخش ذاتی به کشف نیاز داره یا خود به خود در موقعیت تو ذهن جرقه می زنه و ایجاد می شه؟/ و اون بخشی که از فرهنگ ها و سیاست های دولتی تاثیر می گیره ،می تونیم به عنوان کارآفرین در موردش کاری بکنیم؟( اگر تاثیر منفی داره اثر آنرا کم رنگ تر کنیم؟) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 18:33 توسط مریم عرب |
|
|
سلام دوستان درسخون و پر کار: ظاهرا از اونجایی که همه سردرگریبان مسائل و گرفتاریهای خودمونیم فراموش کردیم که یه وبلاگی هم داریم و باید لااقل هرازچندگاهی هم یه فعالیتی درش انجام بدیم ... (البته با خودم هم هستم !!) **انشاا...همه مشغول هر کاری که هستید موفق ، مؤید و البته شاد باشید** راستش چند روز قبل به واسطه یادآوری یکی از دوستام کتابی رو مجددا خوندم که احتمالا خیلی ها اونو مطالعه کردید . از اونجایی که مضمون کتاب بر پایه تغییر و عکس العمل بجا استوار هستش و ما هم یه جورایی بواسطه رشتمون با تغییر و تحول اجین شدیم خالی از لطف ندیدم که لااقل معرفی از این کتاب رو، البته به زبان خودم، براتون بنویسم : – امیدوارم برای کسانی که اونو مطالعه نکردن مفید واقع بشه و کتاب رو کامل مطالعه کنن– چه کسی پنیر مرا جابجا کرد ؟ * اگه کمی زیاد ازحد به زبان ساده بیان کردم ببخشید ولی مطمئن باشید که این کتاب داستان نیست بلکه در زندگی همه ما جاری و اثر گذاره ؟!! * اگه خوندینش و دوست داشتید نظراتتونو بگید؛ برام جالبه ببینیم اطرافیان خود من چه برداشتی ازش داشتن و به نظر اونا چطور میشه ازش تو کسب و کار و حتی زندگی روزمره بهره برد !! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 0:12 توسط سعید نيري |
|
|
انســان از دید گاه ارقـــام : به خوبی آگاهید که اعداد و ارقام هیچگاه دروغ نمی گویند . پس نگاهی به ارقام آتی بیندازید تا ببینید ساعات و روزهای عمـــر خود را چگونه صرف می کنید ! * توضـیح : ارقــام مربوطه توسط پزشک مشاور تهـیه و جملگی تقـریبی هستند . پس به جزئـیات توجه نکرده و به پیام اصــلی این ارقام اندیشه کنید ! کار کردن : یک انسان در طول روز بطور نسبی ۱۰ ساعت کار می کند . اعم از تحصیل، اداره یا خانه داری . ۲۵ سال <---- ۳۰۴ ماه <---- ۹۱۲۵ شبانه روز <---- ۲۱۹۰۰ ساعت ----- ۶۰ سال یعنی شما در طول 60 سال عمر خود "۲۵ سال" بطور شبانه روزی به کارکردن اشتغال دارید! حکایت بانک زمان : تصور کنید حساب بانکی دارید که در آن هر روز صبح ۸۶۴۰۰ تومان پول به حساب شما واریز می شود و فقط تا آخر شــب فرصت خرج کردن همه آن را دارید چون آخر وقت حساب شما خود به خود خالی می شود . پس شما چه خواهید کرد ؟ البته سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید ! *هر یک از ما چنین حسابی داریم ؛ حساب بانکی زمان * هر روز صبح در بانک زمان شما ۸۶۴۰۰ ثانیه واریز می شود که تا پایان شب به اتمام می رسد . هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از زمان به فردا اضافه نمی شود . ارزش یک سال را دانش آموزی که پشت کنکور مانده ، می داند . ارزش یک ماه را مادری باردار می داند . ارزش یک هفته را سر دبیر یک هفته نامه می داند . ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده می داند . و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان سالم به در برده ، می داند . * باور کنید هر لحظه گنج بزرگی است ! گنجتان را آسان از دست ندهید * ** به یاد داشته باشیم : زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند !
** فراموش نکنیم : دیروز ----> به تاریخ پیوست . منبع: کتاب( لطفا گوسفند نباشید ).انتشارات نامن |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 21:56 توسط سعید نيري |
|
|
به نام او که آرامش دهنده ی قلب هاست. حس هدفمندی را در خود پرورش دهید: رویاهای خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن روی کاغذ بیاورید. شاید بزرگترین کشف در تاریخ بشر این باشد:« شما همان می شوید که اغلب به آن فکر می کنید.» دو عاملی که بیش از هر چیز دیگر بر زندگی شما تاثیر می گذارد یکی این است که اغلب اوقات به چه چیز فکر می کنید و دوم اینکه چگونه به آن فکر می کنید. افراد موفق بیشتر اوقات به اهدافشان فکر می کنند، در نتیجه، مدام به اهدافشان نزدیکتر شده و اهداف نیز مرتبا به آنها نزدیک تر می شوند. هر آنچه بیشتر اوقات به آن فکر کنید در زندگی تان رشد می کند. اگر در مورد اهدافتان فکر ، صحبت و تجسم کنید ، موفقیت شما بسیار بیشتر از کسی خواهد بود که اغلب در مورد نگرانی ها و مشکلات فکر و صحبت می کند. در اینجا یک فرمول ساده ی هفت مرحله ای برای هدف گذاری و نحوی دست یابی به آن ذکر می شود که می توانید برای میلیونر شدن از آن استفاده کنید. 1. دقیقا مشخص کنید در هر حوزه از زندگی به خصوص در مورد وضعیت مالی تان چه می خواهید؟ اغلب مردم هرگز چنین کاری نمی کنند. 2. خواسته های خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن یادداشت کنید. با انجام این کار، واقعه ی شگفت انگیزی بین مغز و دست شما اتفاق می افتد. 3. برای دست یابی به هر یک از اهداف ، زمان خاصی را معین کنید. اگر هدفی بزرگ باشد، انرا به اهداف کوچکتر تقسیم کنید و برای انجام هر یک مهلتی تعیین کنید. 4. لیستی از کلیه ی اقداماتی که برای دست یابی به هدفتان ضروری است تهیه کنید و ایده های جدیدی را که به فکرتان خطور می کند مرتبا به لیست اضافه کنید تا تکمیل شود. 5. لیست تکمیل شده را بر حسب درجه اهمیت، اولویت بندی کنید تا برنامه های کارتان به دست آید. 6. براساس این برنامه بلافاصله کار را شروع کنید. تعداد اهداف و برنامه های بزرگی که به علت تنبلی و تاخیر هرگز به ثمر نمی رسند حیرت انگیز است. 7. از همه مهمتر اینکه هر روز کاری کنید که شما را حداقل یک گام به مهمترین هدفتان نزدیکتر کند. در هر کاری که مصمم به انجام آن باشید تعهد به عمل روزانه موفقیت های درخشان به بار می آورد. 21 رمز موفقیت میلیونر های خود ساخته از برایان تریستی . |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 23:19 توسط مریم عرب |
|
|
به نام او که آرامش دهنده ی قلب هاست زندگی خود را در اطراف سه محور «خانواده» و «شغل» و «اهداف شخصی» سازماندهی کنید. ضروری است که مدام از امور جاری فاصله بگیرید و خود ، زندگی و استفاده از وقت تان را تحلیل و بررسی کنید. شما باید با تقسیم منطقی وقت تان برای سه محور اصلی بالا به جای اینکه تحت فشارهای مختلف زندگی قرار بگیرید بر زندگی تان مسلط شوید. گرانبهاترین دارایی شما: گرانبهاترین دارایی شما وقت است که از بین رفتنی است و نمی شود آنرا جایگزین و ذخیره کرد. فقط می شود آنرا از فعالیت های کم اهمیت به فعالیت های مهمتر انتقال داد. انجام همه کارها به وقت نیاز دارد و وجود زمان برای همه روابط زندگی اساسی است. صرف چند لحظه برای تفکر درباره استفاده از وقت ، مدیریت آن را سریعا بهبود می بخشد. نقطه شروع: مدیریت زمان در امور شخصی از خودتان شروع می شود و اینکه چه چیزهایی در زندگی تان واقعا اهمیت دارد. چطور می توانید وقت خود را برای سه زمینه مهم سازماندهی کنید؟ نخست، اهداف خانوادگی. اینها اهدافی هستند که به خاطر آنها صبح از خواب بلند می شوید ، به سختی تلاش می کنید ، مهارت های خود را به روز می کنید، نگران میزان درآمدتان هستید و گاهی نیز به خاطر فشارهای کاری ناراحت می شوید. هدف هایتان را مشخص کنید: اهداف ملموس و غیر ملموس شما در زمینه شخصی و خانوادگی چه هستند؟ یک هدف ملموس خانوادگی می تواند خانه بزرگتر ، اتومبیل بهتر ، تلویزیون مدرن تر ، یک مسافرت و هر چیز دیگری که با پول سروکار دارد باشد. هدف های غیر ملموس مثل روابط بهتر با اعضای خانواده ، صرف زمان بیشتر برای قدم زدن با آنها یا خواندن کتاب است. هدف و عصاره اصلی مدیریت زمان دست یابی به اهداف خانوادگی و شخصی است. هدف های شغلی: زمینه دوم، اهداف حرفه ای است. این زمینه با اهداف اصلی گروه اول در ارتباط است. چطور می توانید درآمدی داشته باشید که به وسیله آن به اهداف خانوادگی دست پیدا کنید؟ چطور می توانید صاحب مهارت ها و توانایی هایی بشوید که از دیگران جلو بیافتید؟ این نوع اهداف بسیار اساسی هستند چون با اهداف خانوادگی در ارتباطند. هدف های شخصی: سومین زمینه ، اهداف پرورش شخصیت است. فراموش نکنید پیشرفت بیرونی شما وابسته به پیشرفت درونی تان است. زندگی بیرونی شما بازتابی است از وضعیت درونی تان. اگر بخواهید در زندگی شخصی و حرفه ای به اهداف ارزشمندی دست پیدا کنید، باید اول خودتان را پرورش بدهید. شاید بزرگترین رمز موفقیت این باشد که بدانید شما واقعا می توانید هر چه می خواهید بشوید و به هر هدفی که می جویید برسید، به شرطی که بدون وقفه روی خودتان کار کنید. آنچه خواندید چکیده ای بود از کتاب وقت طلاست (استفاده از مدیریت زمان در زندگی شخصی و حرفه ای) از برایان تریستی . او خود یک میلیونر خود ساخته است که تجربه های خود رابه سختی آموخته است.او به عنوان یکی از مبرزترین صاحب نظران در موضوع موفقیت و کامیابی در جهان شناخته شده است. ایشا ا... همه ما هم بتونیم در حد تلاشمون موفق بشویم. به امید یک زندگی سبز و آبی |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم اسفند 1386ساعت 23:21 توسط مریم عرب |
|
|
یک سری فایلهای آموزشی از مجموعه Office پیدا کردم خیلی بدرد می خوره حتما دانلود کنید.
همچنین به کسانی که اهل کتاب خواندن هستند توصیه می کنم در این سایت عضو شوند. با عضویت در گروه کتاب امید ایران کتابهای الکترونیکی رایگان را از ایمیل شخصی خود دریافت خواهید کرد. برای دانلود روی http://www.irebooks.com/article-topic-2.html کلیک کنید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 14:42 توسط a.roooo |
|
|
به نام او که آرامش دهنده ی قلبهاست چند نوجوان در جنگلی راه می رفتند. به خط آهنی مترو برخورد کردند که در لابه لای درختان ادامه می یافت. یکی از بچه ها روی خط آهن پرید و خواست که روی آن راه برود. در همن چند قدم اول تعادل خود را از دست داد و زمین خورد. دومین نفر هم همان کار را کرد و او هم زمین خورد . بچه های دیگر خندیدند. نوجوانی که به زمین خورده بود به آنهایی که می خندیدند گفت:" شرط می بندم شما هم به زمین بخورید". بچه ها یکی پس از دیگری روی خط آهن پریدند و زمین خوردند. حتی بهترین و ورزیده ترین آنها نتوانست بیش از ده-دوازده قدم برردارد. آنگاه دوتا از بچه ها چیزی در گوش یکدیگر نجوا کردند و یکی از آنها رو به دیگران کرد " ما دوتا می توانیم تا آخر خط برویم". یکی از بچه ها که زمین خورده بود گفت : "غیر ممکنه" "شرط سر یه بسته شکلات" . بچه های دیگر شرط را پذیرفتند. ده بچه ای که شرط بسته بودند پریدند روی دوتا خط، دست ها را به سوی یکدیگر دراز و به یکدیگر قفل کردند و با احتیاط ، تمام مسافت را طی کردند. آن دو به تنهایی کاری از پیش نمی بردند ولی دست به دست یک دیگر دادند و شرط را بردند. همکاری اگر با همدلی همراه باشد توانایی ما را دو چندان می سازد. این مطالبی که خوندید قسمتی از کتاب « 17 اصل کار تیمی » بود از« جان ماکسول » که توسط مهندس عزیز کیاوند ترجمه شده است .در این کتاب 17 روش بهتر کار کردن با تیم را بیان کرده ودر هر قسمت برای فهم بهتر نمونه هایی از انسان های موفق آورده است و همچنین سوالاتی در این کتاب مطرح شده که از طریق آن می توان فهمید شما در چه وضعیتی قرار دارید و روش هایی را برای به دست آوردن آن ویژگی ها بیان میکند. فرازهایی از کتاب: · دستِ بگیر شما را از دیگران جدا میکند. · دستِ بده اتحاد ایجاد می کند. · وقتی از کار دست بکشید که کار شما انجام شده باشد، نه آنگاه که خسته شده اید. · روابط یک جانبه نمی پاید. اگر یکی همیشه از خود مایه میگذارد و دیگری فقط بهره می برد،دیر یا زود رشته ارتباط می گسلد. · از این که من کاشتم و دیگران برداشتند گله ای ندارم. پشیمانی وقتی معنی دارد که ما بکاریم اما کسی درو نکند. · اعضای قابل اعتماد تیم به انجام هر کاری که از آنها برآید ، اشتیاق دارند. · توفیق تیم در گرو انضباط اعضای آن است: انضباط اندیشیدن ، انضباط احساسات و عواطف و انضباط لازم برای اقدام و عمل. · کسی که انضباط اندیشیدن دارد ، هر کاری را بهتر انجام می دهد. · اگر خلق و خوی خود را کنترل نکنید ، برنده نخواهید شد. · تفاوت برنده و بازنده در عمل و بی عملی است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 18:23 توسط مریم عرب |
|
|
روشها و فنون ویژه بالا بردن سطح آفرینندگی معروف ترین این روشها روش بارش مغزی است. در این روش استاد مسأله ای را به مطرح و از آنها میخواهد تا هر چه راه حل برای مسأله به ذهنشان میرسد بگویند. استاد دانشجویان را برای دادن راه حلها و اظهار نظرهای مختلف تقویت میکند ولی پیش از ارایه تمامی راه حلها از سوی دانشجویان، درباره آنها هیچ گونه اظهار نظری نمی نماید. روش آموزش دیگری که منجر به بالا بردن سطح فعالیت های خلاق یادگیرندگان میشود، آموزش مهارت های پژوهشی (Research Skill) است. آموزش مهارت های پژوهشی به طرح و آزمودن فرضیه از سوی یادگیرندگان کمک میکنند. روش های درست طرح فرضیه و آزمون فرضیه از سوی یادگیرندگان کمک میکند. روش های درست طرح فرضیه و آزمون فرضیه به وسیله کودکان منجر به ایجاد طرز تفکر آفریننده در آنها میشود. گرفته شده ازtebyan با کمی دست کاری |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 23:54 توسط M.H.D |
|
|
آیا شما روش یا استراتژیی برای ثبت ایده ها در موقع اتفاق افتادن آنها دارید؟ اگر جواب منفی است پس باید داشته باشید. ایده ها چیزهای زودگذری هستند که بدون هیچ گونه اطلاع رسانی از ذهن ناخودآگاه شما میجوشند و سپس به همان سرعت ناپدید میشوند. شاید هیچگاه دیگر به خاطرتان نیاید.
چارلز کیو (Charles Cave)که متخصص خلاقیت است میگوید: "ایده ها در اطراف شما هستند و آنها میتوانند خیلی سریع ظاهر یا ناپدید شوند. باید نسبت به دنیای اطرافتان دریافت پذیر باشید.(ديگه از اين بزرگتر نمي شد!) زمان هایی اتفاق میافتد که شما بخشی از یک گفتگو را میشنوید و یا یک علامت جالبی میبینید. اگر که شما آن فکر را ثبت نکرده باشید در چندین دقیقه از بین خواهد رفت. تصور کنید که ایده های شما مانند پروانه هایی هستند که به بیرون پرواز میکنند. شما به یک تور احتیاج دارید تا آنها را بگیرید و نگذارید فرار کنند." خوشبختانه، ایده ها را میتوان به آسانی گرفت و ثبت کرد. ابزار های زیادی در دسترس شما وجود دارند که از آنها میتوانید برای ذخیره کردن تفکرات و ایده هایتان استفاده کنید. در اینجا 10 تا از رایج ترین و موثرترین آنها به همراه فواید و نقایصشان آمده است.
۲-همیار های شخصی دیجیتال یا PDAها ۳- کارت های شاخص ۴-ضبط صوت ۵-ذهن نگاشت ۶-پیغام صوتی به خود ۷-فچ ۸-کاغذ های بلوکی ۹-خودکار و دفتر یادداشت جیبی ۱۰- بانک ایده اگر چیزی نفهمیدید ایرادی ندارد منتظر توضیحات بعدی باشید... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 10:36 توسط a.roooo |
|
|
اگر از راه هاي فرعي ذهنمان خارج شويم و به شاه راهي که در آن قرار داريم بپيونديم حس رضايت بخشي به ما دست خواهد داد. اگر به موقعيتي که در آن هستيم دقيق شويم به جرئت ميتوانم بگويم که ما بهترين هستيم. حتما مي پرسيد چرا ؟ شايد گروه جديد مديريت کارآفريني به اولين چيزي که فکر ميکند اين باشد که جايگاه و ارزشهاي خود را بيابد و براي خود امکان سازي کند و اگر هست موثر باشد . مديريت علمي شناخته شده در عصر حاضر است که ميتواند پله هاي ترقي را به سرعت طي کند اما کار آفريني بيشتر از علم نيازمند تجربه و بينش وسيع است . به عبارتي مديريت علم و تحصيل را مي طلبد اما کارآفريني عوامل ذاتي و اکتسابي و چقدر زيبا و کامل ميشود اگر اين دو واژه در کنار هم قرار گيرند که در اينصورت ميتوان گفت موفقيت چقدر نزديک است. يادمان باشد اينبار اين امکان براي ما مهيا شده است و ما به جاي يک رشته تحصيلي درگير واژه عظيم ديگري هم هستيم که اگر مفهوم انرا در يابيم به درياي انديشه ها خواهيم پيوست " کافيست ايمان بياوريم که ما ميتوانيم " |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 21:30 توسط فاطمه بهزاد |
|
|
"هو المدبر"
« این پست دو روز به جلو کشیده شد!!! » سلام. یه سوال: مرز بین مدیریت و خودکامگی به نظر شما چیه؟ یعنی چه موقع میشه گفت یک مدیر تصمیماتی که میگیره معقول و با استفاده از قدرت مدیریتشه و چه موقع این تصمیمات بیشتر سلیقه ای و فردی ؟
* تذکر۱: اگه احیانا کسی قصد به روز کردن وبلاگ و داره حداقل دو روز به آخرین پست مهلت بده. *تذکر۲: اگه کسی از جایی مطلب میاره لطفا رعایت امانت و بکنه و منبع رو ذکر کنه. *تذکر۳ اینجا قرار نیست کسی و بچزونیم یا کل کل بیخودی راه بندازیم اگه میخواین راجع به موضوعی بحث کنید قسمت ایده ها برا همینه ! * تذکر۴ اگه احیانا در کامنتها به کسی توهین شد میتونه پیغام خصوصی بزاره در اسرع وقت کامنت حذف میشه. *تذکر۵ لطف کنید اینقدر از اسمهای مجازی برای بیان نظراتتون استفاده نکنید . *پ.ن : وبلاگ بیشتر برای به اشتراک گذاشتن عقاید و نقد نظرات دیگرونه پس اگه ایرادی میبینید میتونید کامنت بزارید و نویسنده هم موظفه که جواب مخاطبین و بده. ممنون
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 0:0 توسط فاطمه اسکندری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مدیریت کسب و کارهای کوچک !!!
کسب و کارهای کوچک : کارهای با جمعیتی در حدود 500 نفر.... پس همچین هم کوچک نیست.... مدیریت کارهای زود بازده .... مدیریتی شاید متفاوت که اولین شرط موفقیت در اون خلاقیت فرده کارآفرینه. |
| پیوندهای روزانه |
|
رخ انديشه آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
اخبار کارآفرینی کسب و کار مطالب جالب کارآفرینان برنامه ها |
|
RSS
|