تمام توان
اشک پسرک از سر نا امیدی جاری شد. در تمام این لحظات، پدر پسرک از پشت پنجره اتاقش این داستان غم انگیز را تماشا می کرد. در همان حال که اشک های پسرک فرو می ریخت، سایه بزرگی گودال شنی و پسرک را پوشاند. پدر پسرک با ملایمت اما محکم پرسید: " چرا تمام نیروی ای را که در اختیار توست به کار نمی بری؟"
پسرک با حالتی مغلوب در میان هق هق و با صدایی بریده بریده گفت:" اما پدر من همین کار را کردم، من تمام توانم را به کار بردم."پدر به آرامی حرف او را تصحیح کرد." نه پسرم! تو تمام قدرتی را که داشتی استفاده نکردی. تو از من کمک نخواستی!"
پدر خم شد، سنگ را برداشت و آن را از گودال شنی به بیرون پرتاب کرد
برداشت شخصی :
بعضی اوقات فکر میکنیم اگه نمام توان خودمونو بکار ببریم مشکل حل میشه اما واقعا اون تمام توان ماست
ما بعنوان کسانیکه داریم ( لااقل سعی میکنیم) کارآفرین میشم باید یادبگیریم که فقط زور زدن و ... کارمونو پیش نمیبره بلکه گاهی لازمه ارتباط مفیدی داشته باشیم ، گاهی لازمه مهره درست رو برداریم ؛ گاهی لازمه از آدمه مناسبی کمک بگیریم ؛ گاهی لازمه کار رو بسپاریم دست آدمه کاردان !!!
و...
حتی گاهی لازمه فقط به خدا توکل کنیم...
سبز و پایدار بمانید.

